تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

به نظرم یکی از دلایل مهم تاریک بودن سینما اینه که مواقع احساسی، کسی گریه هاتون را نبینه.


دسته بندی : کافه تنهایی ,
ساعت 16:53 است و من زیر لحاف دراز کشیده ام. وقتی "لیلا"ی کتاب «پاییز فصل آخر سال است» از وبلاگش حرف می زند یاد کافه خودم می افتم و زود می آیم تا نقشی بکشم.
 رضا یزدانی در گوشم می خواند و  به یک فنجان داغ راضی است. پلی لیستم 2788 آهنگ به مدت 201 ساعت هست. 201 ساعت، چند روز می شود؟ یعنی هرچی آهنگ تا الان در مدیا پلیرم پخش شده، اینجا هست.  گزینه رندوم را انتخاب کرده ام. هر دفعه یک خواننده می خواند. با این کار خواستم به خواننده ها نشان بدهم که تبعیض قائل نمی شوم و به هرکسی نوبت می رسد تا خودی نشان بدهد. مگر اینکه حال آهنگ با حالم سینک نباشد. اونوقت نوبت به آهنگ بعدی می رسد.
زیادی نقش زدم. کم مانده از حال و هوای کتاب دور بشوم. بروم.
پی نوشت: آهنگ های ترکیه ای عجیب حالمان را خوب می کند.



برچسب ها : پاییز فصل آخر سال است , نسیم مرعشی , وبلاگ نویسی ,
دسته بندی : کافه داستان , کافه تنهایی , کافه کتاب ,
خم می شوم روی تنهایی ام. دوام نمی آورد. فشارش تمام تنم را می کشد. کشیده می شوم. اگر مترم کنند، رکورد گینس را در کشیدگی بدن می شکنم. به بغل می خوابم روی بالش «بغل کردنی» ام و دوباره خودم را جمع می کنم. بالش «خوابم» همیشه به رقیبش حسودی می کند. اتاق تاریک است و در بسته. کبریت می کشم.
نور، پاکت، تاریکی.
دستم را روی سیگارهای داخل پاکت می کشم و چشم بسته تعدادشان را می شمارم. 10 تا. بازنده بدشانس ما از بین این 10 نخ انتخاب می شود.دانه دانه فیلتر نرم هر نخ را زیر انگشتانم حس می کنم. شروع می کنم از گوشه راست پاکت به شمردن و هر نخی که زیر دستم می آید را به سمت چپ پاکت هدایت می کنم. هفتمین نخ را بین لب هام می گذارم و کبریت دوم را آتش می کنم.
نور، سیگار؛ روشنایی سیگار و تاریکی.
آتش سیگار گاهی کم فروغ می شود و گاهی چنان شعله می گیرد که اتاق را برایم خورشید می کند. دستم که از فیلتر سیگار می سوزد، با قطره اشکی که از چانه ام می چکد، راحت اش می کنم. بازنده بدشانس بعدی ما این بار سیگار شماره 1 است... .
***
پی نوشت: سیگاری نیستم.
پی نوشت تر: شاید این متن را روزی در کتابی بخوانیدش.



برچسب ها : سیگاری , متن های سیگار , عاشقانه های سیگاری , سیگار تنهایی , قسمت هایی از هر کتاب ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
این روزها ارتباط نزدیکی با پدرم دارم.
 تازگی ها متوجه شدم که ژن های اولیا، تأثیر به سزایی تو فرزندان دارن. مثلا من علاقه وافرم به سینما و فیلم رو تقریبا به مادرم نسبت می دادم ولی بعدا متوجه شدم که خیر... علاقه من به سینما از پدرم به من ارث رسیده و توجه به حاشیه های سینما از مادرم.
 مادرم شدیدا در خصوص حاشیه های سینما فعال هستش و اسم بیشتر بازیگران سینمای ایران به همراه فرزندان و همسراشون.. با سن تقریبی رو بلده. حالا این ژن علاقه به حاشیه هم در من وجود داره ولی نه اونطوری که سن و اسم بچه هارو بدونم. بلکه این ژن در من پیشرفت کرده و سینمای خارج بهش اضافه شده. (البته باید اذعان کنم، اونقدرام حاشیه باز نیستم ولی سعی می کنم اطلاعاتم در خصوص سینما به روز باشه) همونطور که ژن انتقالی از مادر به من پیشرفته شده... در خصوص پدر، هم همینطور بوده. متوجه شدم، پدرم جوونیاش وقتی که مشغله کاری کمتر گریبان گیرش بوده و حال و حوصله ای داشته به سینما می رفته و فیلم می دیده.یا بعضی وقت ها دیدم که جلو جلو داستان فیلمی رو درست حدس می زنه. یا تا الان چندین سریال خارج از تلویزیون رو با هم دنبال کردیم، از جمله فرار از زندان و شهرزاد.  
کلا از وقتی فهمیدم که پدرم یه زمانی تخصصی و از رو علاقه فیلم می دیده، حال خوبی دارم. ازین حال های خوب زیاد دلشتم با پدرم. مثل اون روز که اومده بود تو حیاط دبیرستان دنبالم واسه یه کاری(که یادم نمیاد چه کاری) و من با دیدنش میان دوستام، به وجودش افتخار کردم و حس کردم چقدر دوستش دارم. حس خیلی خوبی بود.
باید یک روز هم پست مفصلی برای پدرم بنویسم. 
شاید روز پدر که نزدیکه، بهونه خوبی باشه.
تا ببینیم خدا چی می خواد.



برچسب ها : ژن های تشدید شده , روز پدر , برای پدر ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
دوستای نزدیکم تقریبا می دونن که من اول از هرچیزی تو موزیک، آهنگش برام مهمه و وقتی این موضوع برطرف بشه تازه به شعر توجه می کنم. یعنی اگه یه موزیک آهنگ سلیقه منو نداشته باشه، هرچقدرم هم شعرش عالی باشه، کمتر پیش میاد گوشش بدم.
گروه چارتار خوشبختانه آهنگ سازی خوبی داره، همینطور شعرهای خیلی خوب. ولی من به شخصه اوایل تو بعضی از ترانه ها بعضی قسمت های شعرشونو متوجه نمی شدم. متوجه شدن یعنی نه اینکه معنی شعر رو نمیفهمیدم بلکه شعرو نمیشنیدم. چون همونطور که گفتم کمتر به شعر توجه می کنم؛ زیاد گوش نمی دادم ببینم چی میگه. ولی وقتی گوش دادم و گوش دادم، دیدم چی میییییگه.
آهنگ خاصیو نمیگم تا خودتون همه شو گوش کنید.
 ولی شاعر میگه «تو بمان، شاید پروازم قفسی نچشد» یا « زن دیوانه که رفت.....آن مردک دیوانه چه شد؟»
پ.ن: این شعر دومیه چیز خاصی نمی گه ولی کنار بقیه دوستاش عالیه(دوستاش، منظور کل شعر اون قطعه است.)



برچسب ها : چارتار ,
دسته بندی : کافه تنهایی , کافه جالب انگیز ,
به هرکجا روم، باز هم بر میگردم... 
اینجا خانه من است. 
چه شب هایی که در این کافه سر نکردم
 بعضی وقت ها می روم و نیستم ولی بدان که بر میگردم.

 الان داشتم می دیدم که 5ماه پست نذاشته بودم 
سابقه نداشته... شاید به خاطر همینه که همه قهر کردن و تو خلوتم دارم با قهوه و اسپرسوی خودم بازی می کنم. ورشکستگی تا کی؟ نمی دونم... دیوانه شدم... یک جورایی تنهایی بهتره... کسی نیست قضاوتم کنه... ولی بعضی وقت ها میگم نکنه هیشکی پستامو نمیخونه و من ازینی که هستم، دیوونه تر بشن.
 اصن اقا... یا خانوم.... حرفی نزن... ولی نقطه بذار... بدونم که دیوونه نیستم... کسی هم هست.
 پی نوشت: کاش این اپلیکیشن میهن بلاگ قابلیت ویرایش فونتو اینا داشت... خسته شدم از بس تو اپلیکشین نوشتم و رفتم از لپتاپ ویرایشش کردم.



دسته بندی : کافه تنهایی ,
سرفه های شبانه مرا یاد شیمیایی ها میندازد.
 ریه ام خس خس می کند.... انگار پاییزی در من رخ داده.
 این سرفه ها هم اثرات اخرین ترکش های معده ام هست تحقیق کرده ام... بهش می گویند رفلکس معده
 قرص معده را شروع کرده ام ولی تا شب اثرش را از دست می دهد و سرفه ها شروع
 مادر ساعت دو شب از سرفه هایم خوابش نمی برد و برایم جوشانده درست می کند
 می گوید تخمه نخور... 
نمی داند تخمه یک درصد دلیل این سرفه اس و بقیه اش معده .... بقیه اش...... هیچی... ولش مادر
 دست و بالت را می بوسم
پ.ن: پدر برای صبح خواب کوه نوردی دیده....آن هم 6 صبح.....ساعت 2:30 است. خودتان حساب کار دستتان بیاید.
پ.ن2: تم امشب ادبی بود.



دسته بندی : کافه تنهایی ,
این شب بیداری ها تا کی ادامه خواهد داشت؟
 تا کی باید چشم به تاریکی بدوزم و از خاطرات تو پیراهن؟
 در همین پیچ اول جوانی تمام پیراهنان این دوره را پاره کردم.
 پیچ چشمان تو بود که باعث تصادف من شد... چشمانت پیچیدو من نه.
 چشمانم خون است و خواب مورفین من
 ولی تنها راه انعقاد همیشگی آن ، تو هستی.
 ***
 پ. ن ۱: برای پرنسس گم شده من :دی
 پ. ن۲: از علایم بی خوابی های 3 بامداد




برچسب ها : شب بیداری ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
طبق روال هر ساله، امسال هم عید عازمیم شهرستان
در نتیجه وبلاگ نویسی، تعطیل میشه... هر چند میدونم که اصن واستون مهم نیست... ولی گفتم که بدونید تا واستون مهم بشه.
 البته اینو باید ازعان کنم که مدت کمی خواهیم موند ولی خدارو چ دیدید؟ شاید یهو بیشتر از هر سال موندم اونجا
دیگر چ بگویم؟
 اها..... یه چند وقتی پام پیچ خورده بود... تو گچ بود.... الان تو گچ نیست.... اینو به اطلاع طرفدارام می رسونم تا نگران نباشن.
یه چی دگ هم اینکه، مواظب خودتون باشید
 شمارو به خدای واحد میسپارم 
باشد که ایمان بیاورید



برچسب ها : وبلاگ نویسی , طنزنویسی , تبریک پیشاپیش عید , خدای واحد ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه تنهایی ,
دوستان قطعا یکی از بی فروغ ترین دوران کافه رو داریم می. گذرونیم.
 از بی مشتری ای، افتادم دنبال پشه و مگس ها که پیداشون کنم و خودمو باهاشون سرگرم کنم. یعنی اینقدر اوضاع خرابه، خودتون حسابشو بکنید دیگه.  
واقعا زمستونا پشه ها کجا می رن؟ هیچ وقت فکر نمی کردم کافه اونقدر سوت و کور بشه که یه روز دست به دامن زیبای پشه ها بشم.
 بیاید دیگه... به دوستاتونم بگید دارم می نویسم. یه نظرم بذارید بدونم حداقل مث دیوونه ها با خودم حرف نمی زنم.
 اونروز مادرم می گفت این پسر دیوانه اس.... با خودش حرف می زنه و می خنده.... نمیدونست دارم به حرفای احمد که وُیس گذاشته بود می خندیدم.... .  
ولی دوست دارم... دوست دارم مادرم بدونه بچه اش دیوونه اس... باید با حقیقت کم کم کنار بیاد... خخخ 
دوستون دارم...
بیاید..... عوضیاااا



برچسب ها : کجایید؟ دقیقا کجایید؟ , بیاید..... عوضیاااا ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه تنهایی ,
امشب یه دل سیر گریه می خوام... البته فقط برای امشب نیست.
 از عصر اینجوری ام.... وقتی که دم غروب، تنها تو تاریکی اتاقم نشسته بودم و آخرین ذرات نور خورشید از لای پرده به اتاقم می تابید. درست اون لحظه هوس سیگار کردم... درست اون لحظه که کرخت بودم و حال نداشتم با روشن کردن چراغ، خودمو از تاریکی نجات بدم. ولی حیف که سیگاری نیستم... خخخ
 بعضی وقت ها پیش خودم میگم کاش هیشکی منو تو این وبلاگ نمی شناخت... اونوقت میتونستم ساعت ها بدون ترس از قضاوت ها و برداشت هاتون براتون دردو دل کنم. اونوقت شما هم زود به زود میومدید بهم سر میزدید و بهم دلگرمی می دادید، بدون اینکه من بشناسمتونو قضاوت بشید. ولی حیف که نمیشه.... و حتی اگر هم بشه.... ما آدم ها جوری هستیم که کم کم به سمت هم کشیده می شیم و دوست داریم از مجازی بودن صرف در بیایم و بیشتر در مورد هم بدونیم...که کی هستیم؟ کجا هستیم؟ با کی هستیم؟
مثلا تو فیلم سر به مهر...لیلا حاتمی اینا یه حرکت خیلی معقول زده بودن که لو نمیدادن کی صاحب کدوم وبلاگه... البته اینم خیلی سخته
همون بشه کنترل کنیم خودمونو تا همدیگرو نشناسیم خیلی بهتره تا اینکه دیگه نتونیم راحت حرف دلمونو بزنیم. راستی اگه میبیند تمام جملات پشت هم تایپ میشن تقصیر من نیست...
 این نرم افزار اندروید میهن بلاگو نصب کردم و با اون براتون می نویسم که متاسفانه وقتی اینتر می زنم، تو وبلاگ سطر بعد نمیره.... احتمالا مجبورم برم از تو خود سایت درستش کنم. هیچی دیگه...
 بسه...
 برم بخوابم.... 
شبتون بخیر
پ.ن: اومدم از سایت درستشون کردم



دسته بندی : کافه تنهایی ,
سلام طبق روال شب های یک اسفند هرسال، اینبار هم در خدمت شما هستیم با تولد خودمان... :دی
همونطور که در جریانید از وقتی کافه رو زدیم، من در شروع هر اسفند، تولدمو بهتون تبریک میگم و در شما این حسو ایجاد می کنم که چقدر از آشنایی با من خوشحالید و در پوست خود نمی گنجید....:دی
 می بینید با اینکه کافه از رونق قدیمش افتاده ولی تولد من چیزی نیست که به این راحتیا فراموش بشه.... امسال هم خداروشکر مثل پارسال حالم خوبه فکر کنم... از لحاظ روحی منظورمه... وگرنه جسمی پام تو گچه.... از اتاق فرمان اشاره می کنن واسچی تو گچه؟... هیچی تو فوتبال پیچ خورد دوتا چیییزز.... اره...دوتا تاندونم پاره شده... البته زیاد شدید نیست....نگران نشید، زنده می مونم. 
خواهرم، میگم زنده می مونم، به خودت خنج نزن!
 دیگه جونم براتون بگه که کلی دلم براتون تنگ شده... هنوز نمیدونم کسی اینجا سر میزنه یا صدامو میشنوه... اگه صدامو میشنوی یه صدایی در بیار که بدونم هنوزم مشتری داریم.  
و یه خبر دگ اینکه.... احتمالا برای سری بعد، دامنه وبلاگ رو تمدید نکنم.... چون دگ کسی نیست... منم از اول خودم تکی میخریدمو نصبش میکردم... کافه چی هم کمک نمیکرد اصن... سر همین این سری، احتمالا تمدید نشه... پس اگه یه روز زدید cafejavan.Ir و صفحه بالا نیومد، هول نکنید... بزنید cafejavan.mihanblog.Com.... آره دیگه.... می شیم همون آدرس اولی البته یه ماه مونده اعلام می کنم... ولی گفتم جلو جلو در جریان باشید. 
دوستتون دارم
اگه هستیدو صدامو میشنوید... ندا یادتون نره



دسته بندی : کافه طنز , کافه تنهایی ,
دوست ، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.

دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.

با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.

با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.

از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.

با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم.

با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستندخوشحال و خوشبخت باشیم.




برچسب ها : دوست به قلم سروش صحت , نوشته سروش صحت در مورد دوست , دوست از دیدگاه سروش صحت , سروش صحت , دوست , همه چیز در مورد دوست ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی , کافه تنهایی , مهمان کافه ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:8)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت