تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام عزیزان

امروز یه چیزی دیدم که داشتم میمردم از خشم و نفرت. یک نفر که ادعای لات بودن داشت اومد نشست کنارمو شروع کرد از افتخاراتش گفتن. به نظرتون افتخاراتش چی بود؟ نذاشته بود جلوی چشمش به یه دختر تعدی بشه؟ نه، رفته بود یقه اونی که صف اول نماز جمعس و شباش تاریک و کثیفه رو گرفته بود؟ نه، پس افتخارش چی بود؟ به اینکه...به...چطور بگم؟ به این افتخار میکرد که چندتا دختر رو...دختریشون رو ازشون گرفته.

 

اینکه چه اتفاقی بینمون افتاد بماند. فقط خدا میدونه چه بلایی سرش آوردم ولی من چه غلطی میتونم بکنم؟؟ چندتا ازین افرادو میتونم بزنم؟ جلوی چندتاشون رو میتونم بگیرم؟ من آدم تند مزاج و عصبی هستم برای همین خیلی دعوام میشه و همیشه وقتی کسی چاقو میکشه دیگه توی اون دعوا نمیمونم و واقعا فرار میکنم. چون مردانگی و به موندن در اونجا نمیدونم. چون هرچقدرم قوی باشم یا مث روح الله داداشی کشته میشم یا مث امیر قرایی میکشم. پس خودمو هم جهت با یه مشت افرادی که دیگه آب از سرشون گذشته نمیکنم.ولی اینبار فرق داشت، باید جلوی کسی که تجاوز به عنف رو عادی میدونه و حرفه و کارش اینه وایساد.

 

منم وایسادم. شکر خدا اونقدری هستم که جلوی چهارتا مث اینا وایسم. اون موقع فقط به خودم لعنت میفرستادم. میگفتم امید داری کجا میری؟ ببین رفیقات کیان، ببین داری به کجاها کشیده میشی، چند روز دیگه به خودت میای میبینی توئم شدی یکی مثل اونا. سرتونو درد نیارم. من تصمیممو گرفتم. میخوام تا جون تو بدنمه جلوی منکرات وایسم. چه با قلم، چه با بحث، یا حتی مثل امروز صبح با دعوا. من مثل بعضی از افراد ایران نیستم.من هنوز یه جوغیرت تو وجودم مونده. هنوز ناموسمو نفروختم. مثل بعضیا به ناموس کسی چشم ندارم. مثل بعضیا نیستم که دارن از غربیا تقلید میکنن.من مثل بعضیا زن رو یه ابزار نمیدونم برای... .مث بعضیا سر گذر واینسادم تا به دخترا تیکه بندازم.

 

هنوز ناموسمو تشویق نکردم که با قیافه آنچنانی بره تو خیابون تا... . هنوز دین و دنیام از هم فاصله نگرفتن. هنوز همونم. همون که آدم بود. همون که خون میده برا دینش برا گفته پیغمبرش. کم کم دارم به این میرسم که وظیفمه شماهارو روشن کنم. آهای آقا پسری که وقتی توجه میکنم میبینم کمر تو از کمر دوس دخترت باریک تره، تویی که گوشوارت از مال جی افت خوشگلتره، تویی که ابروت از مال اون نازکتره، تویی که نیاز جنسیت رو با خودت رفع میکنی، خوب گوش کن که میخوام یه چیزایی برات بگم.میدونی مردونگی به چیه؟ نه اشتباه نکن به اون که تو پاته نیست. به اون ریش و پشمت که حالا داری به باد میدیش نیست. نه، به قمپز در کردنات نیست. به پشت بازو و بازویی که با دارو و قرص و آمپول کلفت کردی نیست. به شناسنامتم نیست.

 

به اینه که دست یه ضعیفتر رو بگیری. به اینه که وقتی یه زنو تنها دیدی گرگ نشی و به جاش شیر بشی برا محافظت ازش. به اینه که وقتی مشکلاتی رو دیدی کمر خم نکنی و جور بقیه رو بکشی. به اینه که تیکه نندازی به دخترای طفل معصوم. به اینه که تو این اوضاع که همه دارن به ما حمله میکنن، دست از هوسرانی و اعتیادتون بردارین و بیاین وسط گود. به جوونای انقلاب نگاه کنین، برین از خانواده شهدا پرس و جو کنین ببینین اونا دنبال چه راهی بودن. اگه دنبال ناموس مردم و گراس و شیشه و نایس و کراک و خانوم بازی بودن شماهم بسم الله، برین دنبال این کارا ولی اگه دنبال رسیدگی به هم نوعاشون بودن، دنبال آزادی و آزادگی بودن، دنباله روی بزرگان بودن. قرآن سرمشقشون بود، امام رهبرشون بود، شماهم ازونا یاد بگیرین. بفهمین دارین به کجا میرین. ما همونایی هستیم که برامون از غیرت و شجاعت همت گفتن، از باکری و عاصمی و کاوه گفتن. ما هموناییم که داریم رو خون این افراد با آسایش زندگی میکنیم. توروخدا به خودتون بیاین.

 

با شما خانوما هم هستم. بستون نیست این همه وقت شدین مترسک دست این کشور اون کشور؟ بستون نیست الگتون شده عروسک باربی که الهام گرفته از یه زن فاحشه آلمانیه؟ بس نیست هر چند وقت یبار این کشورا که شدن چوپانمون، یه سری لباس ناجورتر از قبل رو مد میکنن و شماهم مث برده هاشون میرین میخرین؟ چطور تو کشوری که توی وصیتنامه صدها هزار شهیدش براتون تکلیف شده که با حجابتون خون شهیدان رو پایمال نکنین، بی حجاب و بدحجاب میگردین و تو دهنی محکمی به اون شهدا و امام عالیقدرمون میزنین؟ شما دارین میشین یه کالا. اینو بفهمین که دارید میشین عروسک خیمه شب بازی و آلت دست اونا. میخوان با استفاده از شما پای جونامون رو از هیئت و روضه و محافل اهل بیت ببرن و بکشوننشون به وادی گناه و از خط ولایت فقیه دورمون کنن.

 

اینارو گفتم که بفهمین دارین به کجا میرین. میدونم که الآن میگین دارم تند میرم ولی قبول کنین 30سال خون دل خوردیم تا به اینجا برسیم و نباید با نفهمی و کم فهمی و کج فهمی زحماتمون رو هدر بدیم. 30سال کسی این حرفارو نزده و باید اینارو میگفتم پس باید تند میگفتم. قصد نداشتم اینارو امروز بگم ولی اتفاق صبح یه کاتالیزگر بود برام تا شروع کنم به گفتن حرفام. اینو بدونین که من هم جلف بازی کردم. ولی نه شلوارمو از صدجا جر دادم نه گوشواره گوشم کردم نه ابرو برداشتم و نه به دخترا تیکه انداختم. مردونه جلف بازی کردم.

 

در آخر هم ازتون میخوام یکم روی این گفته هام فکر کنین و ببینین ارزش عمل کردن داره یا نه. راستی نظراتتون رو هم بگین. چون قصد دارم ازین جور پستا زیاد بذارم پس باید از نظرات شما درمورد پستام استفاده کنم.

 

امیدوارم از آدمیت به آدم بودن برسیم.

 

خدا یار و نگهدارتون




برچسب ها : تجاوز به دختران , روح الله داداشی امیر قرایی , گراس و شیشه و نایس و کراک , باکری و عاصمی و کاوه , عروسک باربی , خط ولایت فقیه , دختر بازی ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , خارج از کافه , پروژه بیداری ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت