تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام به خدمت شما سروران گرامی

میخوام توی این پست یه سری چرت و پرت هدفدار تحویلتون بدم:

اولا اینکه خوشحالم از بازگشت غرور آفرین سندمن خان سالواتوره بعد از دوران سخت وجانگداز تهران گردی به کافه خودمون و اینکه بالاخره کفش آهنیشون پاره شد و تصمیم گرفت ما کافه ای هارو مهمون طنز منحصر به فردش کنن.(نوشابه باز کردن برا سندی بسه)



و دوما ازینکه من فعلا و به صورت کاملا موقت یکم(دقت کنید فقط یکم!) آدم شدم و قراره پست های درست و درمون بذارم لذت ببرین. پس اگه پشت پرده اتفاقی افتاد من درموردش صحبت نمیکنم. و این موضع تا وقتی که مطمئن نشم کافه هیلتر نمیشه ادامه داره.(ولی این دلیل نمیشه درمورد مسائل تابلوی جلوی پرده حرف نزنم!)



اینم اولین داستان خودم تقدیم به همه دوستان:



دیشب ساعت2شب کم کم داشت چشم گرم میشد و آماده خواب میشدم که یهو دیدم یکی داره به شدت در میزنه.منم مثل سگی که قصد پاچه گرفتن داره یورش بردم سمت در و تنها شانسی که اون فلک زده پشت در آورد این بود که از دم در کنار رفته بود و قبل ازینکه کتک بخوره فرصت برنداز کردنش رو برام گذاشته بود.



در رو که باز کردم کپ کردم!آره درست دیدم این سندمن یود که کتک خورده و خونین جلو در بود!عصبی شدم و رفتم جلوش و داد زدم: چی شده؟؟  اونم که از دیدنم با اون وضع خشن تعجب کرده بود به زور توضیح داد که تو راه برگشتن از سالن فوتبال با یه نفر دعواش شده و اون طرف هم با دوستاش بوده و خلاصه کتک رو نوش جان کرده!



منم که از شدت خشم مثل لبو سرخ شده بودم دستشو گرفتم و بهش گفتم: بگو کی بوده تا شیکمشو سفره کنم. سندی هم با تته پته آدرس خونشون رو گفت. رفتیم در خونه طرف و من چنان با مشت و لگد به در خونشون میزدم که کل محلشون از خونه هاشون ریختن کف کوچه(فکر کرده بودن زلزله اومده)بعد پسره اومد بیرون و تا مارو دید پاپیون شد زیر گلوش!آخه ما خیلی بودیم. من بودم، سندی سالواتوره، حاجی نصرت، علی فرصت آره و اینا خیلی بودیم. منصورمونم بود.کدوم منصور؟ منصور کبیر!


آره دیگه یکی من زدم، یکی سندمن، یکی منصور، که یدفعه یکی ازون نامردا بی هوا یه مشت خوابوند زیر چشم منصور. منو میگی؟؟ یهو قاطی کردم اینهو باتیستا همشونو ناک اوت کردم که یدفعه یه نفر ناغافل با چوب کوبید پشت کله من. دنیا شده بود چرخ و فلک و هی دور سرم چرخ میخورد! نامردا 3تایی ریختن سر منو تا جا داشتم منو زدن!



خلاصه آقا که شما باشی من به همه گفتم زدم شما هم بگین زده!



یهو یه احساس درد تو پهلوم کردم و چشامو که باز کردم دیدم ننمون کاملا مهربانانه با یه لبخند ژکوند داره با تمام قدرت تو کلیه و شکمم میزنه و میگه: امید خیر ندیده درست بخواب داری خرناس میکشی!!! منم طبق معمول فریب خورده رها شدم! ولی جون شما که میخوام دنیاش نباشه علت این خواب من کنسرو لوبیا و نفاخیش بود!!


.........................................................................................................................

پی نوشت:

1-توی داستان اسم بچه هارو بردم که براتون جذابتر بشه و اگه ناراحت شدن ازشون معذرت میخوام.

2-این متنو با لحن لاتی بخونین که خیلی باحالش میکنه.




برچسب ها : سندمن خان سالواتوره , امید در کافه جوان , نزاع خیابانی دعوا قانون درمورد استفاده از سلاح سرد , فوتبال , داستان , داستان اونجوری ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه داستان , خارج از کافه ,

 

سلام خدمت گوگور مگوری های خودم!!

چیه؟چرا اینطوری نگام میکنید؟! این قیافه ی من نشان دهنده ی شوقیه که واسه مدرسه دارم! به من بنگرید! اصلا انرژی مثبت در من موج میزنه!! سیل نبردتون!! بچه ها اینم قیافه منصوره ببینید چه ذوقی واسه دانشگاه داره:....اوا منصور؟! بیدار شو برو دفتر باربی و مداد دارا و سارا بخر واسه دانشگات!منصور:... الان شما شاهد ذوق فراوانی در منصور بودید!!!... میریم سراغ سندمن ، مرد شنی!!... من الان جلو در اتاقشم! مطمئنم الان با خوشحالی داره کتابای دانشگاشو جلد میگیره تا واسه روز اول دانشگاه حاضر باشه!!...خب دستگیره در رو میگیرم و باز میکنم....سندی؟! اوا سندی کجایی؟! فک کنم جلد کم اورده رفته بخره. تازه میخواد کیف و کفش نو هم بخره!...اوفـــــــــــــــــ چقدر هوا گرمه! پنجره ها رو باز کنم...بچه ها این پایینو نگاه کنید. سندمن جان داره با رفیقاش فوتبال بازی میکنه!! به به... چه اشتیاقی داره این سندمن !!بیخیال...میریم پیش احمد بینیم داره چه میکنه!!... آورین اورین... احمد داری کتاب میخونی؟!! من میدونستم...میدونستم که داری خودتو واسه دانشگاه آماده میکنی!!رفقا ببیند از الان داره کتابا رو جلو جلو میخونه که بشه رتبه اول کلاس!! مامانت بهت افتخار میکنه!! حالا ببینم کتاب چی میخونی؟؟؟....سفیدبرفی و هفت کوتوله!!!....حالا اینم خوبه از هیچی که بهتره!

منم خیلی اشتیاق دارم واسه مدرسه!!

  ساعت 8شب بود. ناگهان صدای زنگ در به گوش رسید. یعنی کی میتونه باشه این وقت شب؟! در رو که باز کردم دیدم بابامه. یه پلاستیک داد دستم گفت بگیرش. بالاخره انتظارت به پایان رسید! بعدشم رفت. بدو بدو رفتم تو اتاق، همش فکر میکردم یعنی چی توشه!! شکلاته؟! لباسه؟!... با ترس و لرز پلاستیک رو باز کردم...یهو بغض گلوم رو گرفت!! رنگم پرید!! دستام سست شد!! کتابای مدرسه بود! یه گوشه عین جنازه افتادم و دونه دونه کتابا رو آوردم بیرون و به حجمشون نگاه کردم. سرگیجه گرفتم! این اموزش و پرورش هم نقطه ضعف من دستش اومده ها! میدونه دین و زندگی تو مغزم نمیره. واسه همین هرسال حجمشو بیشتر میکنه. ما خانواده تن با دین و زندگی مشکل داریم!!

با خالم اینا رفته بودیم باغ تا حال و هوا عوض کنیم. کنار پریسا دختر خالم نشستم و شروع کردیم به آواز خوندن! بعدشم فقط یه کوچولو غیبت کردیم! خواستم حال و هوا رو عوض کنم گفتم خب.... دیگه چه خبر؟!! وسایل مدرسه تو آماده کردی؟... یهو عین سگ پرید بهم!! گفتم چته؟! هار شدی؟!... گفت حالا بعد از مدت ها اومدیم باغ تفریح کنیم. میخوایی همه چی رو خراب کنی؟! حال آدمو به هم میزنی با این حرفات! گفتم مگه مدرسه چشه؟! این بار دستشو بلند کرد با همون ناخناش چنگ زد به دستم!! سه تا یادگاری رو دستم گذاشت گفت اگه ادامه بدی دهنتو سرویس میکنم!! منم که اعصابم خراب شد 9تا جای چنگ رو بر روی دست هایش به رسم یادبود برجای گذاشتم!!

رفتم پیش اون دختر خاله که نامزد داره کنارش نشستم. گفتم خب...از کی باید بری داشنگاه؟! آخـــــــی همسر گرامیت رو هم باید ول کنی بری!! دستاشو مشت کرد یکی کوبید تو بازوم گفت خفه میشی یا خفت کنم؟!( ماشالله دختر خاله های بنده هرکدوم از یکی دیگه پیشرفته ترن!!)

با خوشحالی دارم میام پیش مامانم میگم مامان مامان... آرزو پیام داد که فردا شب فقط دخترعموها مجردی بریم پارک صفا سیتی! برم؟...گفت برو. بعد نشستیم هی از این در و اون در حرف زدیم...بعد از 20 مین داره میگه مانتوت رو اتو زدی؟! آماده ست؟ گفتم واسه فردا شب؟ اون مانتو آبیه رو می پوشم. گفت نه.... مانتو شلوار مدرسه تو میگم!! چن دیقه تو شوک بودم بعدش گفتم نخیر!! پا شدم رفتم تو اتاقم.( مامانا کلا میزنن هوا رو طوفانی میکنن!)

خواهرم اومده خونمون رفتم کنارش نشستم باهاش حرف میزنم. بهم گفت امروز چندمه؟ گفتم یازدهم. گفت 20 روز دیگه چندم میشه؟!!( آخه خواهر من، یهو بگو میخوام برم رو اعصابت خودتو خلاص کن دیگه!!)

ساعت 10:30 صبح از خواب پریدم! وحشت کرده بودم اساسی! خواب دیدم که رفتم مدرسه ولی کیفمو یادم رفته با خودم ببرم! بدون اجازه معلم از سرجام بلند شدم پریدم بیرون کلاس تا کیفمو بیارم! وقتی برگشتم تو کلاس دیدم معلم با یه ماژیک قرمز یه منفی گنده که از شیش فرسخی به چشم میخورد جلو اسمم گذاشته!!

آخه چرا این کارو با من میکنید؟! چرا میرید رو اعصابم؟! از جون من چی میخوایید؟! به قول منصور طاقت بیار!!! طاقت بیار!!

و به قول شاعر که می فرماید(شاعر این بار شعر نیمایی می فرماید)

                      بیا به آرامش فکر کنیم، به زیبایی، به عشق

                               به بهشت،به درک، به جهنم،

                                    به تو چه،به من چه

                                    برو اعصاب ندارم!!!

مثل اینکه حال شاعر هم خرابه!!!

کیفتون پر از کتاب و دستتون پر از مداد!! گودلاک!!

 




برچسب ها : بازهم زنگ مدرسه , زنگ مدرسه , شاعر , مدرسه , اول مهر , دخترخاله , طاقت بیار , منصور , سندمن , نامزد , طنز در مدرسه , طنز مدرسه , کتاب , سرگیجه , خواهر , خواب , کیف , ناخن , چنگ , فوتبال , دست نوشته های تمپتر , نوشته های تمپتر , باغ , بغض , شکلات , لباس , طنز , جدیدترین مطالب طنز , مطالب طنز , شیش فرسخ , مانتو , اتو , دانشگاه , دارا و سارا , باربی , دفتر باربی , cafejavan.ir , the tempter , tempter ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
استفاده از لفظ جاسوس یا منافق از سوی میرشاد ماجدی که ظاهرا بابت انتشار خبر ترکیب استقلال دقایقی پس از اعلام ترکیب دربی در رختکن روی خروجی یکی از سایت‌ها قرار گرفت، بیانگر این است که هنوز میان مسوولان این باشگاه هماهنگی لازم ایجاد نشده و برخی خواسته یا ناخواسته اخباری را به بیرون می‌دهند که منجر به ناراحتی امیر قلعه نویی و دیگر مسوولان باشگاه می‌شود.

اینکه ترکیب به سرعت لو رفته خود یک مساله است که باید آن را پیگیری کنند و اینکه استقلال بد بازی می‌کند نیز مساله‌ای بزرگتر. یک سوال را می‌توان از میرشاد ماجدی که خود اهل مطالعه است پرسید؛ مگر ترکیب تیمی مثل بارسلونا بر همه تیم‌های حاضر در لالیگا روشن نیست؟ شاید همه اهالی فوتبال در دنیا به خوبی با نحوه چیدمان این تیم آشنا باشند همانطور که طی فصول گذشته و در زمان مربیگری گواردیولا همین گونه بود. نه تنها بارسلونا بلکه ترکیب همه تیم‌های بزرگ اروپایی بر علاقه‌مندان به فوتبال روشن است و همه می‌دانند که مثلا اگر همین امروز رونالدو در رئال مادرید مصدوم بشود یا مسی با مشکلی روبرو بشود چه بازیکنانی جایشان را می‌گیرند.

موضوع اطلاع رسانی در دنیای ورزش به امری عادی تبدیل شده و در فوتبال حرفه‌ای امروز دنیا کسی نیست که بابت لو رفتن ترکیب اصلی تیمش ایراد بگیرد. رسانه‌های داخلی نیز به واسطه جذاب شدن اخبار خود اقدام به انتشار اینگونه اخبار می‌کنند و می‌کوشند قبل از بازی‌های بزرگ از طریق روابط خود به ترکیب اصلی تیم‌های پرتماشاگر دست یابند. روز جمعه نیز این اتفاق رخ داد و ترکیب اصلی استقلال روی خروجی یکی از سایت‌ها قرارگرفت. اینکه ایراد چنین کاری چیست در حقیقت سوالی است که تاکنون پاسخی به آن داده نشده است.

آیا علت بازی ضعیف استقلال در دربی 75 انتشار اسامی بازیکنان ساعاتی قبل از بازی بود یا اینکه علت را باید جای دیگری جست و جو کرد؟! گیریم ترکیب استقلال به اصطلاح مسوولان باشگاه استقلال لو نمی‌رفت، آن وقت چه اتفاق خوشایندی رخ می‌داد؟ آیا هاشم بیک زاده بازیکن دلخواه استقلال می‌شد و ارسال‌هایش به مقصد می‌رسید؟ علی حمودی چطور؟ با چند ارسال صحیح اکبرپور و منوچهری و برهانی را در موقعیت گلزنی قرار می‌داد؟

یا پاس‌های زندی و جانواریو به مقصد می‌رسید؟ اشکال بازی استقلال چه ارتباطی با لو رفتن ترکیب دارد؟ چرا امیر قلعه نویی این موضوع را بلافاصله بعد از دربی مطرح می‌کند؟ آیا این اظهارات در وهله اول قلعه نویی و بعد تیمش را کوچک نمی‌کند؟ نوعی تفکرات بچگانه میان افکار آبی‌ها جای گرفته و آنها ندانسته و بی‌آنکه بدانند حرف‌های‌شان چه بازخوردی دارد اقدام به اظهارات اینچنینی می‌کنند. به واقع مشکل استقلال لو رفتن ترکیب نیست و اگر امیر قلعه نویی و همکارانش معتقدند که استقلال از این ناحیه زمین خورده است باید فاتحه این تیم را خواند. استقلال به لحاظ شکل بازی به تیمی بی‌ریخت و چند پاره تبدیل شده و افت محسوسی در قیاس با فصل قبل داشته است.

امیر قلعه نویی را به جای گیرهای اینچنینی دعوت می‌کنیم به تماشای بازی‌های استقلال در شش هفته گذشته. امیر می‌تواند نگاهی گذرا به شش بازی نخست فصل قبل هم داشته باشد. او می‌تواند فصول قبل‌تر را هم حتی زمانی که مرفاوی روی نیمکت آبی‌ها بود بارها مرور کند تا به علت‌های واقعی تیم نبودن تیمش! پی ببرد!




برچسب ها : استقلال , امیر قلعه نویی , نتایج ضعیف استقلال در لیگ جدید , فرهاد مجیدی , سندمن و فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , باشگاه استقلال , فوتبال , بارسلون , گواردیولا , رئال مادرید , رونالدو , مورینیو , مورینیو و سندمن , سندمن و مورینیو , لو رفتن ترکیب , هاشم بیک زاده , جواد نکونام , جفتشون ریدن , فریدون زندی , جانواریو , سندمن , کافه جوان , سندمن و کافه جوان , سایت کافه جوان , کافه جوان دات ای آر , cafejavan , cafejavan.ir , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,

سلام به تمام ورزش دوستان عزیز به خصوص استقلالی ها!

این پست رو به مناسبت تولد کاپیتان همیشگی استقلال یعنی فرهاد مجیدی گذاشتم تا هم بهش تبریک بگم و هم ازش تشکر کنم.

فرهاد مجیدی  که به شاه ماهی فوتبال ایران معروف شده یکی از بهترین و باهوش ترین مهاجم های هدف فوتبال ایران و اسطوره باشگاه استقلال ، بهترین بازیکن دو دهه اخیر استقلال بوده و تنها بازیکنیه که ارزش داره برای دیدن بازیش بری استادیوم چون میدونی تیمت یه فرمانده واقعی داره که با تمام و جود و غیرتش بازی میکنه و هیچ چیزی به جز برد تیم محبوبش راضیش نمیکنه. فرهاد هم مثل من به شماره هفت علاقه خاص و عجیبی داره. البته برعکس من که اسطوره شماره 7 ام اریک کانتونا ست ، اسطوره ی فرهاد مجید نامجو مطلق بود که یه جورایی الهام بخش فرهاد برای فوتبالیست شدن بود. همیشه وقتی با داداشش فرزاد تو خونه فوتبال بازی میکردن ، فرهاد تو گزارش بازی خودشو نامجو مطلق صدا میزد و عاشق این بود که بتونه روزی مثل نامجو مطلق فوتبالیستی توانا و محبوب بشه. انصافا تو این راه موفق بود و به چیزی فراتر از هدفش رسید. فرهاد خیلی زود اوج گرفت و به تیم راپید وین اتریش پیوست و از اونجا هم به الوصل امارات رفت که اونجا به یه ستاره تبدیل شد. از اونجا به العین رفت تا بتونه تو بازی های آسیایی بازی کنه و این گونه شد که با 16 گل زده در آسیا ، آقای گل ایرانی ها در این رقابت هاست.

فرهاد مجیدی اما در بازگشتش به ایران در فصل هشتم لیگ برتر با امیر قلعه نویی برخورد کرد که چندان بهش توجهی نمیکرد و به علت سن بالایی که داشت بازیش نمی داد. استقلال در اون فصل طوری قهرمان شد که فرهاد مجیدی بیشتر طول فصل رو پشت دروازه ها گرم میکرد. البته کاپیتان به خاطر عشقی که به پیراهن آبی داشت نه حرفی علیه باشگاه و مربی میزد و نه اعتراضی میکرد که تیم به حاشیه بره. فقط صبر کرد تا مربی عوض شه و اون بتونه توانایی هاشو به رخ بقیه بکشه. فصل بعدش با روی کار آمدن صمد مرفاوی فرهاد انگار جان تازه ای گرفت و به یکی از موثر ترین بازیکن های استقلال تبدیل شد. از اونجا که روی سکو ها هم محبوبیت خاصی داشت هیچ وقت تماشگاران علیه بازیکنان شعار نمیدادند. و حتی در بازی مقابل راه آهن پست فرهاد در اومدن و حال مرفاوی رو گرفتن! اما میرسیم به دوران طلایی فرهاد در 34 سالگی!

پرویز مظلومی روی کار آمد ولی کلی از بازیکنای استقلال به تیم های دیگه کوچ کردن. خسرو حیدری ، فابیو جان واریو ، هاشم بیک زاده ، مهدی سید صالحی ، سیاوش اکبرپور و.... ولی فرهاد یه تنه کاری کرد که کمبود هیچ کدوم از اینا احساس نشه. کمتر بازی ای پیش میومد که فرهاد گل نزنه یا پاس گل نده. اوج کارش هم بر میگرده به گل زدن در دربی های رفت و برگشت که حسابی دل هواداران پرسپولیسو خون کرد. شعار شیث بدو فرهاد بدو خود گویای همه چیز است!

در لیگ یازدهم فرهاد مجیدی در 35 سالگی موثر تر از همیشه بازی میکرد. استقلال به تیمی کهکشانی بدل شده بود نصف تیم ملی پوش بودن ولی همه بار تیم رو دوش فرهاد بود و استقلال بیش از همیشه مجیدی محور شده بود. دربی جام حذف رو استقلال با حساب 3-0 برنده شد تا آخرین بازی فرهاد برای استقلال باشکوه تر از همیشه بشه. ناگهان در امارات چشم های تیام شروع به چشمک زدن کردن تا فرهاد دلش برای دخترش تنگ شه و نتونه تو ایران بازی کنه چون به جای توپ سر دخترش جلوی چشمش می اومد. بنابراین فرهاد راهی قطر شد تا توی تیم الغرافه بازی کنه! یعنی واقعا دلیل جدایی او از استقلال چشم های تیام بود؟ یا مسائل مالی؟یا چیز دیگه ای کاپیتان رو از ما گرفت؟ به قول حنیف عمران زاده آقا فرهاد انقد پول داره که به خاطر پول از استقلال نره. راست هم میگه. فرهاد خان توی ابوظبی دو تا پاساژ به نام خودش داره و دو تا ویلا و چندین ماشین مدل بالا. پس انگیزه ش مالی نبوده. شنیده ها حاکی از اینه که کاپیتان با یکی از اعضای هیئت مدیره باشگاه مشکل پیدا کرده و نتونسته تحمل کنه.

همه میدونن اگه فرهاد تو استقلال مونده بود 100% این تیم قهرمان لیگ میشد و تو آسیا نتایج خیلی بهتری میگرفت. در واقع سپاهان و تراکتور سازی به خاطر نبود فرهاد انقدر شاخ شدن وگرنه هیچی نیستن. حالا امیر قلعه نویی به استقلال اومده و پرویز رفته. همه منتظرند امیر خان یه بار دیگه بتونه استقلال رو قهرمان کنه. امیدوارم مشکلات گذشته ی امیر خان و داداش فرهاد حل شده باشه و ما فصل دیگه کاپیتان رو با خودمون داشته باشیم وگرنه خدا شاهده قهرمانی استقلال بدون فرهاد برای من پشیزی هم ارزش نداره چون میدونم بازیکنا از هر گونه غیرت خالی ان و اصلا ارزش نداره بازیاشونو نگاه هم بکنیم. ما بازیکنی رو دوست داریم که در 35 سالگی یعنی سنی که عموم بازیکنان فوتبال مراحل نزول شدید رو طی میکنن و فوتبالشون تموم شده س تازه به اوج میرسه و یه تنه تیمشو جلو می بره.چون زندگیش سالمه و فقط به فوتبالش فکر میکنه و مثل کسایی که اسم نمی برم پی خوش گذرونی و پارتی و قلیون نیست.

امروز تولد یه فوتبالیست واقعی بود که بعد از زنده یاد ناصر حجازی اسمش همیشه تو قلب هوادارای استقلال حک شده. تولدت مبارک داداش فرهاد!

از من نکن خدافظی!خ یییب


این هم لیست همه تیم هایی که فرهاد براشون بازی کرده و گل زده:

باشگاه‌های حرفه‌ای
سال‌هاباشگاه‌هابازی (گل)
۱۹۹۵–۱۹۹۷
۱۹۹۷–۱۹۹۹
۱۹۹۹–۲۰۰۰
۲۰۰۰–۲۰۰۱
۲۰۰۱–۲۰۰۲
۲۰۰۲
۲۰۰۲–۲۰۰۶
۲۰۰۳
۲۰۰۵–۲۰۰۶
۲۰۰۶–۲۰۰۷
۲۰۰۷
۲۰۱۲-۲۰۰۷
۲۰۱۲–
پرچم ایرانبهمن
پرچم ایراناستقلال
پرچم اتریشراپید وین
پرچم ایراناستقلال
پرچم امارات متحده عربیالوصل
پرچم ایراناستقلال
پرچم امارات متحده عربیالوصل
پرچم امارات متحده عربیالعین
پرچم امارات متحده عربیالاهلی امارات
پرچم امارات متحده عربیالنصر امارات
پرچم امارات متحده عربیالاهلی امارات
پرچم ایراناستقلال
پرچم قطرالغرافه
۱۹ (۱۰)
۱۴ (۴)
۱۲ (۶)
۳ (۰)
۸ (۷)
۱۱ (۵)
۶۷ (۳۲)
۰ (۰)
۲۳ (۱۱)
۱۹ (۳)
۵ (۱)
۱۰۷ (۵۲)
۱۰ (۶)
تیم ملی
۱۹۹۶–۲۰۱۱ایران۴۵ (۱۰)




برچسب ها : استقلال , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , سندمن و فرهاد مجیدی , شاه ماهی فوتبال ایران , اسطوره باشگاه استقلال , اریک کانتونا , اریک کانتونا و سندمن , سندمن و اریک کانتونا , مجید نامجو مطلق , فرزاد مجیدی , فوتبال , راپید وین اتریش , لیگ برتر , امیر قلعه نویی , صمد مرفاوی , پرویز مظلومی , خسرو حیدری , فابیو جان واریو , هاشم بیک زاده , مهدی سید صالحی , سیاوش اکبرپور , شیث بدو فرهاد بدو , الغرافه , حنیف عمران زاده , سپاهان , تراکتور سازی , زنده یاد ناصر حجازی , ناصر حجازی , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , سندمن , sandman , the sandman , cafe javan , cafejavan ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,

تو قسمت اول ویژه نامه نوروزی به ورزش پرداختم و اول با ورزش کشور خودمون شروع میکنم. تو سال 90 اتفاقات جالبی برای ورزش ما رخ داد. من سعی میکنم مهم ترینشو براتون پوشش بدم:

1- بهداد سلیمی منفجر کرد و به قوی ترین مرد دنیا تبدیل شد. منتظریم ببینیم تو المپیک لندن چیکار میکنه

2- علی دایی موفق شد رکوردی جاودانه خلق کند و بدترین نتایج پرسپولیس در لیگ حرفه ای را کسب کند

3- امیر قلعه نویی برای دومین سال متوالی با سپاهان قهرمان لیگ شد و بر خلاف سال های قبلی در مرحله گروهی لیگ قهرمانان آسیا نتایج خوبی گرفت

4- تیم پرسپولیس با علی دایی موفق شد جام حذفی رو بگیره. البته این قهرمانی هم مثل پارسال کاملا اتفاقی و از روی شانس بود. لازم به ذکر است که در بازی برگشت این تیم با ملوان در ورزشگاه آزادی ، خود من هم برای اینکه جام دست رشتی ها نیفتد (با عرض پوزش) به استادیوم رفتم

5- استقلال تهران با جذب نفراتی چون آندو تیموریان ، جاسم کرار ، سید مهدی رحمتی ، میثم حسینی ، خسرو حیدری ، فریدون زندی و نیز آمادگی فوق العاده فرهاد مجیدی و رهایی میلاد میداوودی از بند مصدومیت و در اختیار داشتن مجتبی جباری از ابتدای فصل ، به قویترین استقلال در دو دهه اخیر تبدیل شد و همه به این تیم لقب کهکشانی دادند

6- پرسپولیس اما با جذب حمید استیلی به عنوان مربی سند مرگ خود را امضا کرد

7- قبل از دربی رفت حمید استیلی در دفتر یک روزنامه حاضر شد و روی یک تخته وایت بورد امضا کرد و زیرش نوشت دربی رو می بریم - حمید استیلی

8- پس از تحقیر این تیم مقابل استقلال و باخت 2-0 ، پرویز مظلومی در دفتر همان روزنامه حاضر شد و زیر دست خط استیلی نوشت : دیدی ما بردیم حمید خان؟!

9- فرهاد مجیدی هر موقع میخواست برای استقلال توپ بزند ناگهان سر دخترش (تیام) را به جای توپ می دید و چشم های او که در امارات و دور از پدر بود جلوی چشمانش میامد. به همین دلیل اواسط فصل استقلال رو به مقصد تیم متمول الغرافه قطر ترک کرد تا در آنجا هم مثل امارات مال و اموالی به هم بزند و برای 4 ماه از شیوخ قطری یک میلیارد و 400 میلیون تومان بگیرد به اضافه یک ویلا و یک ماشین آخرین مدل. خاطر نشان شود که کاپیتان محبوب آبی ها در ابوظبی چند خانه و ماشین و نیز دو عدد پاساژ تجاری دارد

10- پس از رفتن فرهاد مجیدی تیم استقلال طلسم شد و بازیکنان این تیم یا مصدوم شدند یا مجروح و تیم کهکشانی به ته کشانی تبدیل شد!

11- پرسپولیس پس از روی کار آمدن مدیر حمل و نقل و سوخت کشور یعنی سردار رویانیان به عنوان مدیر عامل ، جان تازه ای گرفت و مصطفی دنیزلی را به عنوان سرمربی استخدام کرد

12-  پرویز مظلومی پس از برد های پی در پی در دربی ها ، به خودش القاب گوناگونی چون دوبله سوبله ، سوبله چوبله و ژنرال دربی داد. اما ده دقیقه قبل از این که بتواند لقب پرویز 5 ستاره را از آن خود کند به دست ایمون زائد به قتل رسید!

13- خوشحالی بعد از گل محمد نصرتی با شیث رضایی که تا روزنامه های اسپانیا هم رفت و هواداران بارسلون به کریس رونالدو گفتند برو در لیگ ایران گل بزن ، این دو بازیکن را که به قول رویانیان (یکی در خط دفاع و دیگری در خط هافبک و حمله به تیم کمک میکردند) دچار محرومیتی طولانی مدت کرد

14- یکی از قوانین عجیب به تصویب رسیده در فدراسیون در این سال ، قانون سقف سنی مربیان بود به گونه ای که مربیان بالای 65 سال حق مربی گری در لیگ برتر را نداشتند! این قانون حتی نزدیک بود به باز نشستگی زود هنگام سر الکس فرگوسن منجر شود! البته دیری نپایید که این قانون برچیده شد

15- علی ی ی ی دایی! این نوع صدا کردن نام علی دایی در استادیوم ها دو حالت داشت. یا برای اعتراض به مربی خودی و یا برای دست انداختن پرسپولیسی ها! هواداران پرسپولیس که به نحوه انتخاب حمید استیلی اعتراض داشتند از دقیقه 40 اولین بازی لیگ ، این گونه به او اعتراض کردند. دامنه این اعتراض ها حتی تا ورزش اسکواش و چوگان هم پیش رفت و این گونه بود که علی دایی به سمبل اعتراض در جامعه ما تبدیل شد! حتی وقتی برق جایی قطع میشد مردم با فریاد زدن نام علی دایی اعتراض خود را مسئولین می فهماندند!

16- ترانسفر شدن یکی از بدترین دروازبانان لیگ (علیرضا حقیقی) به تیم روبین کازان روسیه که سابقه حضور در لیگ قهرمانان اروپا و شکست دادن بارسلون در نیوکمپ را دارد ، مایه تعجب تمامی مردم ایران را فراهم کرد

17- دیگر دروازبان پرسپولیس (میثاق معمار زاده) که میخواست مثل حقیقی راه روسیه را در پیش بگیرد ، در بازی با صنعت نقت آبادان هنر دروازبانی را نشان داد و هر توپی که فونیکه سی به سمت دروازه شوت کرد را با جان و دل پذیرا شد تا در پایان بازی علی کریمی به کنایه به وی بگوید ( پیراهن فونیکه سی را بگیر و نگه دار!) البته میثاق نتوانست به روسیه برود و به جایش نیمکت نشین حسین هوشیار ، دروازبان لیگ یکی پرسپولیس شد!

18- فرمژه! علی فتح ا... زاده که روی خط برنامه 90 اومده بود به عادل گفت : عادل جان این عکس ما رو عوض کن. منو پیر نشون میده! فردوسی پور هم گفت : آقای فتح ا... زاده تقصیر ما نیست. قیافه شما همینجوریه! جمله تاریخی فتح ا... زاده: ( آقای فردوسی پور خوبه منم بگم شما چرا موهاتو فرمژه میکنی؟) این جمله تا مدت ها سوژه بود. البته به خود فتح ا... زاده که گفتند چرا اینجوری گفتی؟ گفت ما با عادل شوخی داریم! اینم شوخی کردم!

19- محمد مایل کهن و علی فتح ا... زاده در برنامه زنده ورزش و مردم از پشت خطوط تلفن به جون هم افتادند! در حساس ترین لحظه فتح ا... زاده به مایلی کهن گفت : ((تو)) مایل کهن گفت : ((تو نه! شما!)) فتح ا... زاده گفت : ((تو ، تو ، تو!)) این است حد ادب و تربیت فوتبالی های ما!

20- فاجعه! تیم امید با هدایت علی منصوریان بازی 1-0 برده را 3-0 باخت! اونم به خاطر بازی دادن به یه بازیکن 3 اخطاره به نام کمال کامیابی نیا! هیچ یک از مسئولین هم مسئولیت این اشتباه تاریخی رو به عهده نگرفت تا تیمی که خیلی ها به درخشش اش در المپیک لندن امید بسته بودند نا باورانه از دور رقابت ها حذف شود. یعنی یه نفر نبود که چک کنه کدوم بازیکن 3 اخطاره س؟

21- فاجعه به توان 2! رحمان احمدی که از پرسپولیس به سپاهان رفته بود سه اخطاره بود و حتی خودش هم نمیدانست! سپاهان که در مجموع دو دیدار رفت و برگشت السد قطر رو برده بود به خاطر استفاده از این دروازبان سه اخطاره از دور رقابت حا حذف شد و در نهایت هم همین تیم السد قطر رفت و قهرمان آسیا شد و به جام باشگاه های جهان هم رفت و با بارسلون هم بازی کرد و باید گریه کرد به حال این فوتبال!

22- افشاگری های برنامه 90 درباره دلالی و تبانی در فوتبال که از سطوح پایه شروع می شد و به سطح تیم ملی هم می رسید ، رسوایی دیگری بود که دامن فوتبال ایران را گرفت

23- توپ! توپی که سازمان لیگ در اختیار باشگاه ها قرار داده بود برای تمرین وبرگزاری مسابقات ، حاوی نام مقدس (ا...) در میان پرچم ایران بود که بازیکنان چند ماهی به این توپ ها و اسم های رویشان لگد زدند! وقتی هم که علت رو جویا شدند مسئولین گفتند ما نمیدونستیم و شرکت آل اشپورت که این توپ ها رو به ما داده بود خودش این کارو کرده بود!

24- هنرستان فرهنگ و ادب فارسی و سازمان فارسی را پاس بداریم(!) در صدد این بر اومدن که هنر مندی خودشونو نشون بدن و اصطلاحات ورزشی رو با معادل فارسی جایگزین کنن! پیشنهاد ها چنین بود: فوتبال => پا به توپ - کرنر => گوشه و همچنین به دنبال معادلی برای نام ورزش اسکواش هستند! از اونجایی که این نام ها به شدت جوانان ما رو گمراه میکنه منم چند تا پیشنهاد برای معادل سازی فارسی دارم!    اسکی : لیز بازار - هندبال : بیچاره دروازبان - پینت بال : جنگولک بازی - جودو : یقه گیری - کاراته : لنگ و لگد - راگبی : بگیر و بکش - گلف : توپ تو سوراخ - پاتیناژ : قباحت داره - گلبال : روشندل شوت!  از گزارشگران محترم هم خواهش دارم در گزارش های خود از معادل های فارسی نام تیم ها استفاده کنند! منچستر یونایتد : به من چه تو دیشب کجا بودی - بلکپول : دوزاری سیاه - چلسی : هفتاد - سوانسی : آن سوی دریا - نوریچ : ثروت هرگز - والنسیا : نهنگ مشکی  - کایزرسلاترن : هرکی زیاد زر میزنه سوار قطار نشه!

25- اواسط نیمه دوم بازی پرسپولیس و ناسیونال پاراگوئه ضربه سر مهاجم پرسپولیس با اختلاف کمی از کنار دروازه به خارج رفت و جواد خیابانی گفت : (وافعا ضربه سر خوبی زد اما به اندازه قطر تیر دروازه بد شانسی آورد.) به این ترتیب واحد جدیدی برای ارزیابی میزان شانس مطرح شد که می تواند به نام کشور ما به ثبت برسد. مثلا میتوان گفت تراکتور سازی که در بازی با فجر سپاسی یک بار حمله کرد و دو گل زد به اندازه یک خاور تیر دروازه شانس آورد و فجر اگر به اندازه شعاع تیر دروازه شانس داشت حداقل یک مساوی از این بازی میگرفت!

26- شبکه ورزش پس چی شد؟ اوایل سال 90 حتی مدیر این شبکه هم معرفی شد و کلی هم سر برنامه 90 دعوا شد که در شبکه 3 بماند یا به شبکه ورزش برود! اما هنوز هیچ خبری ازش نیست

27- تحریم اخبار فوتبال لیگ انگلیس توسط شبکه 3! یکی از بزرگترین حماقت هایی که تو عمرم دیدم! شبکه 3 بازی رو پخش میکرد اما اخبارشو نمی گفت! حتی اگر اخبار رو بین دو نیمه همون بازی پخش میکرد باز هم خبری از اون بازی نمیگفت! حتی خبر بازی های تیم های انگلیسی در لیگ قهرمانان اروپا رو هم نمیگفت! جون من اگه یه تیم انگلسی مثه چلسی بتونه بره فینال اروپا ، روتون میشه خبرشو پخش نکنید؟ اون وقت چطوره که پخش خود بازی اشکال نداره ولی پوشش دادن اخبارش اشکال داره؟ البته شبکه خبر این اخبارو پوشش میده و نگران نباشین!

28- علی کفاشیان دوباره بر کرسی ریاست فدراسیون فوتبال نشست. همه میدونند کفاشیان اصلا گزینه مناسبی نیست ولی خیر الموجودین است! یعنی از عزیز محمدی و محمد حسین قریب بهتر است! فوتبالی ها در انتخاب بین بد و بدتر به بد رای دادند! منم از تصمیمشون حمایت میکنم

29- تیم ملی ایران تونست بحرین ، این حریف همیشه نامرد رو با شش گل از پا در بیاره و شادی رو به مردم ما منتقل کنه. تیم ملی در گروهش هم اول شد و در مرحله دوم انتخابی جام جهانی هم نه به ژاپن خورد و نه به استرالیا. خیلی ها از همین الان صعود ما رو به جام جهانی 2014 برزیل قطعی میدونن و منتظر درخشش بچه ها هستن

30- تلخ ترین اتفاق سال 90 هم مرگ ناصر حجازی ، دروازبان اسطوره ای استقلال و تیم ملی ایران بود که با 3 چیز معروف بود. یکی مهارت دروازبانی ، یکی خوش تیپ بودن و یکی زبان رک و بی پرده و صادقش. بین همه فوتبالی ها محبوب بود. حتی بین پرسپولیسی ها. کسی بود که عادل فردوسی پور در تشییع جنازه اش تشریفات رو کنار گذاشت و گریه کرد. مثل ناصر حجازی دیگه تو فوتبال ما تکرار نمیشه. روحش شاد و یادش گرامی

31- مردان آهنین قاتل و مقتول! یک پسر بچه 18 ساله روح ا... داداشی را کشت و امیر قرایی یک جوان 25-26 ساله را کشت! خیلی هم شیک و مجلسی! محمود میران جودو کار خوب کشورمون که نزدیک بود تو یه دعوای خیابونی کشته بشه، از محل حادثه فرار کرد!

32- مریم طوسی قهرمان دو 400 متر زنان شد و افتخاری برای زنان مسلمانی که با حجاب اسلامی در مسابقات شرکت میکنند آفرید. مرسی خانوم طوسی!

33- کشتی فرنگی ایران با مربی گری محمد بنا باز هم ترکوند و محمد بنا به عنوان بهترین مربی کشتی فرنگی جهان انتخاب شد. اما مسئولان ما خیلی قدر نشناس هستند. حسین شمس رو که فوتسال ایران رو به رده چهارم جهان رسوند قدرشو ندونستن و از دستش دادن. اون وقت برای دادن پول محمد بنا هم بازی در میارن. واقعا که!  

34- استقلال تهران با هزار زور و زحمت و با کلی تلفات دادن و البته با مقدار فراوانی شانس قهرمان جام حذفی شد ( از دور اول به حریف های لیگ یکی برخورد و بعدش هم خورد به پرسپولیس که از همه آسون تر بود و فینال هم که با شاهین بوشهر بازی کرد!)

35- جواد نکونام کاپیتان تیم ملی کشورمون که در تیم اوساسونا مشغول است، در بازی مقابل بارسلون بازوبند کاپیتانی اوساسونا رو بر بازو بست و تیمش هم با حساب 3-2 بارسلون رو شکست داد. البته جواد کلی از این حادثه ضرر کرد! ژاوی به جواد گفته بود رئال رو ببرن تا بارسلون قهرمان شه. ژاوی قول داد تو جشن قهرمانی بارسلون نکونام رو دعوت کنه. اما جواد که همه جا باید نشون بده بچه محل ماست (!) حرفای ژاوی رو اشتباه شنید و مقابل رئال مصدوم بود تیمش هم 7 تا گل خورد و خودش هم اومد و بارسلون رو شکست داد! با این تفاسیر جشن قهرمانی پرید!

خودتون قضاوت کنید که این سال سال خوبی برای ورزش ایران بود یا نه؟
از من نکن خدافظی!



برچسب ها : ویژه نامه نوروزی , ورزش , تیم فوتبال استقلال تهران , استقلال تهران , سندمن و استقلال تهران , استقلال تهران و سندمن , فوتبال , فوتبال و سندمن , سندمن و فوتبال , علی دایی , پرسپولیس , امیر قلعه نویی , امیر قلعه نویی و سندمن , سندمن و امیر قلعه نویی , سپاهان , لیگ قهرمانان آسیا , جام حذفی , ملوان , ورزشگاه آزادی , ورزشگاه آزادی و سندمن , سندمن و ورزشگاه آزادی , استادیوم , آندو تیموریان , جاسم کرار , سید مهدی رحمتی , میثم حسینی , خسرو حیدری , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , سندمن و فرهاد مجیدی , میلاد میداوودی , مجتبی جباری , فریدون زندی , حمید استیلی , دربی , دربی پایتخت , روزنامه , پرویز مظلومی , تیام , الغرافه قطر , ابوظبی , رویانیان , مصطفی دنیزلی , مصطفی دنیزلی و سندمن , سندمن و مصطفی دنیزلی , دوبله سوبله , سوبله چوبله , لقب پرویز 5 ستاره , ایمون زائد , محمد نصرتی , شیث رضایی , خوشحالی بعد از گل محمد نصرتی با شیث رضایی , کریس رونالدو , کریس رونالدو و سندمن , سندمن و کریس رونالدو , لیگ ایران , فدراسیون , باز نشستگی زود هنگام سر الکس فرگوسن , سر الکس فرگوسن , سر الکس فرگوسن و سندمن , سندمن و سر الکس فرگوسن , اسکواش , چوگان , علیرضا حقیقی) , روبین کازان روسیه , لیگ قهرمانان اروپا , میثاق معمار زاده , فونیکه سی , صنعت نقت آبادان , علی کریمی , حسین هوشیار , فرمژه , علی فتح ا... زاده , برنامه 90 , عادل , عادل فردوسی پور , عادل فردوسی پور و سندمن , سندمن و عادل فردوسی پور , محمد مایل کهن , تیم امید , علی منصوریان , کمال کامیابی نیا , المپیک لندن , رحمان احمدی , سه اخطاره , السد قطر , افشاگری های برنامه 90 درباره دلالی و تبانی در فوتبال , سازمان لیگ , آل اشپورت , هنرستان فرهنگ و ادب فارسی , اسکی , هندبال , پینت بال , جودو , کاراته , راگبی , گلف , پاتیناژ , گلبال , منچستر یونایتد , بلکپول , چلسی , سوانسی , نوریچ , والنسیا , کایزرسلاترن , ناسیونال پاراگوئه , جواد خیابانی , تراکتور سازی , شبکه ورزش , تحریم اخبار فوتبال لیگ انگلیس توسط شبکه 3 , لیگ انگلیس , ستایش , بحرین , ژاپن , استرالیا , جام جهانی 2014 برزیل , مرگ ناصر حجازی , ناصر حجازی , ناصر حجازی و سندمن , سندمن و ناصر حجازی , مردان آهنین قاتل و مقتول , روح ا... داداشی , امیر قرایی , محمود میران , مریم طوسی , حجاب اسلامی , محمد بنا , محمد بنا و سندمن , سندمن و محمد بنا , حسین شمس , حسین شمس و سندمن , سندمن و حسین شمس , شاهین بوشهر , جواد نکونام , جواد نکونام و سندمن , سندمن و جواد نکونام , اوساسونا , سندمن , کافه جوان , sandman , the sandman , cafejavan , cafe javan , بهداد سلیمی , بهداد سلیمی و سندمن , سندمن و بهداد سلیمی ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,

سلام

اول از همه میخوام تشکر بکنم از سال جدید که بالاخره اومد و ما رو از شر سال 90 راحت کرد. شما رو نمیدونم ولی سال 90 بدترین سال زندگی من بود. سالی سرشار از بد شانسی ، نا رفیقی ، دو دره بازی ، تحریم ، تنبلی ، ناکامی در درس ، فشار های روانی ناجور و نیز سال بدی برای ورزش بود. این سال خیلی سریع گذشت و ما هیچی ازش نفهمیدیم. البته در کنار این همه بدی ، چند تا خوبی هم داشت. ازجمله اونها میتونم به تاسیس وبلاگ کافه جوان اشاره کنم که واقعا سطح وبلاگ نویسی رو در ایران بسیار بالا برد و معیار ها رو برای سنجش نوشته های خوب و عکس های جالب تغییر داد. از خوبی های دیگه ش میشه به این اشاره کرد که من در این سال تجربه هایی به دست آوردم که برای همیشه تو زندگیم به درد میخوره. اونم در زمینه های مختلف. مثل دوست یابی و اعتماد کردن به مردم و نحوه درست درس خوندن.

تو این سال من دریچه های جدیدی از دنیا به روم باز شد و یکم از دنیای اطرافم با خبر شدم. البته خیلی خوشحال نیستم! چون داشتم زندگیمو میکردم و کاری نداشتم که تو دنیا چه خبره! بگذریم. من تو این سال اخلاقم خیلی عوض شد. یعنی اگه کسی تو این یه سال منو ندیده باشه و الان یهویی باهام روبرو بشه میگه عمرا این سندمن نیست! خودم حس میکنم که از نظر اخلاقی خیلی بهتر شدم و از این مسئله خیلی راضیم. یکی از چیزایی که تو این سال خیلی روش کار کردم بخشش بود. سعی کردم ببخشم. هرکی تو حقم نامردی کرده بود ، دروغ گفته بود ، کلک زده بود ، بی هرمتی کرده بود رو تا جایی که می شد بخشیدم. نه به خاطر اونا. بلکه به خاطر خودم ، برای اینکه اگه کینه به دل بگیرم اول از همه خودم از تو داغون میشم. کینه ، حسادت ، عصبانیت ، ناراحتی ، استرس و ... مثل یه بار میمونه که روی دوش آدمه. من اگه بخوام تمام زندگیم اینا رو با خودم حمل کنم کمر خودم اول از همه میشکنه. پس با بخشش بار خودمو سبک میکنم. اگه اون طرف خودش ازم عذر خواهی کرد خوب دوباره یه رابطه خوب با هم شروع میکنیم. اگر هم عذر خواهی نکرد من باز می بخشمش تا دیگه نخوام بهش فکر کنم. اصلا دیگه برام مهم نیست چه اتفاقی افتاده. خیال خودمو راحت میکنم و دیگه سمت اون طرف نمیرم. 

حالا که سال جدید از راه اومده بیاید ببخشیم. همه همدیگه رو ببخشیم. خانواده ها همدیگه رو ببخشن. پدر و مادر ها بچه ها شونو ببخشن. بچه ها پدر و مادرشونو ببخشن. دوستامونو ببخشیم. وقتی ما از همدیگه کینه نداشته باشیم این خودش رو جامعه هم تاثیر بزرگی میذاره و یکم از بارمون کم میشه.

بچه های کافه جوان هر کدوم رفتن یه وری! اما من براتون ویژه برنامه نوروزی دارم! میخوام یه مروری داشته باشم رو اتفاقات مهمی که تو سال 90 افتاد. چه تلخ و چه شیرین! ژانر های مختلفم هم داره! ورزش - تلویزیون و سینما - اجتماعی و سیاسی و مسائلی که برای خودم پیش اومده! پیشنهاد میکنم به هیچ وجه این مطالبو از دست ندین. البته اسپرسوی عزیز یکم از این مسائلو تو یه پاراگراف گفته و خیلی مختصر. من سعی میکنم به مطالب بیشتری بپردازم و یکم هم مسئله رو براتون باز کنم.

چند وقته یه موج تو وبلاگ ایجاد شده که بچه ها میگن من طولانی مینویسم! یادمه قدیما خودم یه مجله که میگرفتم اصلا سمت صفحه سر مقاله نمی رفتم. چون یه متن خیلی طولانی بود و هیچ عکسی هم نداشت و بالطبع منم حوصله نداشتم! اما کم کم که به نوشتن علاقه مند شدم فهمیدم مهم ترین قسمت مجله همون سرمقاله س و همه حرفای مهم اونجا زده میشه! حالا می بینم که پستای خود من داره تبدیل به سر مقاله میشه و شما هم حوصله ندارین بخونین! اما من ازتون میخوام حوصله کنین. چون وقتی من میخوام رو یه موضوع مانور بدم دلم نمیاد ازش سرسری بگذرم و به قول معروف سمبل کنم! چون وافعا حیفه آدم شروع کنه به نوشتن و وقت خودشو بذاره اما تمام و کمال حرفشو نزنه. این ویژه نامه نوروزی رو به خاطر رعایت حال شما به 4 قسمت تقسیم میکنم و تو هر قسمت به یه بحث می پردازم. این آقای گلادیاتور خودش تنبلیش میاد بنویسه بعد میاد علیه من که دارم کار درستو انجام میدم جو سازی میکنه! مثل اون روباهی که دم نداشت و به خاطر اینکه دم نداشتنش به چشم نیاد شب ها می رفت و دم حیوانات دیگه رو میکند! این گلادیاتور جدیدا هم خیلی به من پیله میکنه که از فوتبال ننویسم و هرچی که می نویسم به فوتبال ربط ندم. باید بگم متاسفم عزیزم! فوتبال حوزه تخصصی منه و همیشه هم ازش حرف میزنم. این که تو فوتبالی نیستی مشکل خودته. روال کاری من همین بوده و هست!

ما برای تبریک سال نو به هم دیگه اس ام اس میدیم! فامیل و دوستان همیشه از من انتظار جملات خاص دارن که اکثرا جنبه طنز داشته باشه. اما امسال من سنت شکنی کردم و یه جمله خیلی ساده برا همه فرستادم: ( عید از آن کسی است که آخر سال را جشن بگیرد نه اول سال را )  <<اگه این اس ام اس براتون نیومد خودتون متوجه بشید که دیگه تو برنامه های من جایی ندارید!>>  قشنگ به این جمله دقت کنید. با خودتون فکر کنید که آیا سال 90 رو جوری گذروندید که آخرشو جشن بگیرید یا نه؟  پاسختون رو به شماره 200090 ارسال کنید! البته خودم به هیچ وجه این شامل حالم نمیشه و همونطور که اول پست گفتم این بدترین سال زندگی من بود.

سال نو مبارک!
از من نکن خدافظی!



برچسب ها : عید , عید نوروز , ویژه نامه نوروزی کافه جوان , سندمن , سندمن و کافه جوان , سال 90 , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , cafejavan , cafe javan , سر مقاله , فوتبال , سندمن و فوتبال , فوتبال و سندمن , اس ام اس تبریک سال نو , پست نوروزی سندمن , sandman , the sandman , سندمن و اسپرسو , سندمن و گلادیاتور ,
دسته بندی :
سلام! می بینم که باز من 2 روز نبودم  و دوستان وبلاگو به آشوب کشوندن! گلادیاتور که با هزار امید و آرزو آورده بودیمش تو وبلاگ داره پستای خارج از عرف میذاره و به مغز سرش زحمت نمیده یکم فکر کنه و پست بنویسه! اسپرسو که اومد 4 تا پست گذاشت و پیچید به بازی! فلاستر که میاد به زبان محلی نظر میده! منصور ورداشته یه پست چند قسمتی نوشته که یه قسمتش به شدت افتضاحه! یه قسمتش به نظر خودش جالبه و اون قسمت دیوار پادگان واقعا قشنگه! خودم که اصلا پست نذاشتم! اون هولمز که معلوم نیست چیکار میکنه! الان چند ماهه دانشگاهو پیچونده و منتظره اعزام شه سربازی. قراره اردیبهشت اعزام شه فکر کنم. الان هم هیچ اثری ازش نیست و دلیل اینکه چرا نمیاد وبلاگ بر ما پوشیده س! بگذریم!

میخوام یکم از حوادث اخیر براتون بگم! حتما در جریان هستین که رئیس دانشگاه آزاد عوض شد و فرهاد دانشجو به جای جاسبی بر مسند قدرت نشست! فردای همون روز که این خبر اعلام شد ما تو دانشگاه بودیم. اصلا رفتار کارکنان عوض شده بود. انگار همه شونو دوباره برنامه ریزی کردن! مدیر گروه درست حسابی جواب نمیداد . مسئول حساب های اینترنت کارشو می پیچوند. حراست به چیزای الکی مثل یه حرف انگلیسی روی لباس یه بنده خدا گیر میداد و جالب ترین حادثه برای خودم اتفاق افتاد! من استعداد خاصی تو پیدا کردن جاهای دنج دارم! با دو تا از بچه ها که یکیش فلاستر بود رفتیم یه گوشه و هنوز 30 ثانیه از استقرارمون نگذشته بود که حراست اومد به من گفت سیگارتون تموم شد؟!!!!!!!!!!!!!!!! 
اونایی که منو میشناسن میدونن وقتی اسم دود و سیگار و قلیون و این مسائل میاد من بد جور قاطی میکنم و غریبه و آشنا و بزرگ و کوچیک سرم نمیشه! هرچی بی احترامی بلدم نثار آدمای دودی میکنم و دست خودمم نیست! یادمه با یکی خیلی رفیق بودم و همش باهم میرفتیم بیرون و تریپ رفاقت شدید برداشته بودیم. یه سری که رفته بودیم بیرون دیدم سیگار در آورد بکشه! هرچی نصیحتش کردم حمید نکش این لعنتیو به خرجش نرفت. بعد از 2 هفته رابطه مو به طور کامل یاهاش قطع کردم. اونم بعد از 2 سال دوستی!  یکی از فامیلامون سیگاری بود. انقدر خونه ش نرفتم تا ترک کرد. اون وقت حراست بیاد به من بگه سیگارت تموم شد؟ این خیلی برام سنگین بود. یعنی اگه دست خودم بود جوری کتکش میزدم که گوشت و انجیرش با هم قاطی شه! مردک احمق. اصلا به تو چه دانشجو ها سیگار میکشن؟ اصلا به حراست چه که ما چیکار میکنیم؟ یعنی شما به کسی که میگید دانشجو انقدر اعتماد ندارین که یه مشت سگ به اسم حراست میذارید بالا سرشون؟ بی شعورا به حرف زدن دختر و پسر هم گیر میدن! بیرون که پلیس نمیذاره دختر و پسر حرف بزنن. تو دانشگاهم که حراست نمیذاره. یه دفعه بفرمایید ما برا بقای نسل باید گرده افشانی کنیم! والا!


اما اتفاق بعدی این بود که گلادیاتور دماغشو عمل کرد! ما هم که بالاخره تو اون دماغ حق آب و گل ( و خلط!) داشتیم رفتیم ملاقاتش! من نقشه کشیدم که کنسرو لوبیا و نخود فرنگی براش ببریم که بتونه زیر پتوشو گرم کنه تا خوابش ببره! چون به من می گفت شبا نمیتونه بخوابه! اما منصور بهش گفت وقتی اومدیم اونجا برام شیرموز درست کن! گلادیاتورم بهش گفت خودت شیر و موز و بستنیشو بخر بیار اینجا تا مخلوط کنیم! فکر کرده بود خیلی بامزه س و مثلا زرنگه! خبر نداشت که منصور چند ساله با من رفیقه! رفتیم یه شیر پاکتی 400 تومنی و یه بستنی لیوانی کوچیک و یه موز مجانی گرفتیم و از طرف من و فلاستر هم کنسرو های لوبیا چیتی و نخود فرنگی خریدیم! بردیم خونه شونو جاتون خالی یکی دو ساعتی خوش بودیم و دماغ جدیدشو افتتاح کردیم!

دوتا اتفاق هست که نقش اولش فلاستره و اصلا ترکونده! من وقتی باهاش رفیق شدم نمیدونستم همچین استعداد نهفته ای تو شاد کردن آدمای اطرافش داره! اتفاق اول برمیگرده به رستوران! من و فلاستر و یکی از دوستای مشترکمون که اونجا مشترک شدیم (یعنی اول دوست اون بود و با من همون موقع رفیق شد!) رفته بودیم انقلاب که چند تا کتاب بخریم. برای ناهار رفتیم پیتزا پدربزرگ. دوستایی که نمیدونن کجاس باید بگم تو همون خیابون آزادیه. نرسیده به متروی آزادی(شادمان) ما منو رو برداشتیم و گفتیم چی میخوایم. بعد گارسون اومد بالاسرمون و طبق قرار قبلی فلاستر بهش سفارش داد. برحسب اتفاق خود فلاستر آخرین نفری بود که منو رو خونده بود و بالطبع منو جلوی دستش بود. گارسون دستشو دراز کرد جلوی فلاستر به نشونه اینکه منو رو بده دستش. اما عکس العمل فلاستر: یکم به گارسونه نگاه کرد و باهاش دست داد! این کار موجب شلیک خنده من و دوست مشترکمون شد به طوری که خشاب خنده من تا 24 ساعت خالی بود!

حماسه بعدی فلاستر برمیگرده به خونه ما! آورده بودمش خونه مون و منصور هم اومده بود و داشتیم سه تایی فوتبال بازی میکردیم به طوری که فلاستر به صورت نخودی بین من و منصور پاسکاری میشد! بازی آخر من و منصور باهم یار بودیم و فلاستر تک! آقا ما دوتا هی خطا میکردیم و داورم همش کارت زرد نشون میداد. یهو فلاستر گفت داور انقد کارت زرد نشون داد کارتاش تموم شد! من و منصور هم دیگه پشت تیکه رو ول نکردیم: یعنی فکر کردی داور واقعا کارت زردا رو میده دست خود بازیکن؟ فکر کردی داور این همه کارت زرد با خودش حمل میکنه؟ اصلا بازیکنا کارت زردو بگیرن کجاشون میخوان بذارن؟  داور فقط کارتو به بازیکن نشون میده و دوباره میذاره جیبش!!! بنده ی خدا فلاستر اومد نمک بریزه و با کنایه به ما بگه خشن بازی نکنید ولی نمک تپون شد رفت پی کارش! این شیوه ای که من و منصور استفاده کردیم بهش میگن تحقیر اندیشه از نوع شهرستانی که اختراع خود منه و برای این جور موارد یا جلوه های ویژه فیلم ها ازش استفاده میشه! مثلا وقتی داریم فیلم می بینیم و ماشین شخصیت اصلی فیلم آتیش میگیره و منفجر میشه ، برمیگردیم به دوستمون که محو تماشای جلوه های ویژه شده و داره لذت می بره میگیم که : اسکل فکر کردی واقعا ماشین آتیش گرفت و یارو مرد؟ اینا همش فیلمه! باور کردی؟ بعد میخندین! یا تو کلیپ حالم عوض میشه از شادمهر شما می بینین که دستای شادمهر آتیش گرفته و داره میسوزه ولی خود شادمهر کماکان داره میخونه! شما باید بگین: اسکل فکر کردی واقعا دستاش آتیش گرفته؟ اگه دستاش آتیش گرفته بود که با خیال راحت نمیخوند! فیلم برداری رو قطع میکردن و روش آب می پاشیدن! اینا همش فیلمه!

در آخر باید بهتون بگم که دارم رو یه قالب جدید برا کافه جوان کار میکنم و تو تعطیلات عید یا قبلش ازش پرده برداری میکنم! به همین دلیل سرم شلوغه و کمتر پست میذارم! شما باید چرت و پرت های گلادیاتور و استاد رو تحمل کنید ولی در عوض بعدا از زیبایی وبلاگ لذت خواهید برد! از من نکن خدافظی!



برچسب ها : گلادیاتور , گلادیاتور و سندمن , سندمن و گلادیاتور , اسپرسو و سندمن , سندمن و اسپرسو , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , سندمن , سندمن و کافه جوان , هولمز , سربازی , دانشگاه آزاد , دانشگاه آزاد و سندمن , سندمن و دانشگاه آزاد , فرهاد دانشجو , فرهاد دانشجو و سندمن , سندمن و فرهاد دانشجو , جاسبی , جاسبی و سندمن , سندمن و جاسبی , حراست , سیگار , قلیون , لوبیا چیتی , پیتزا پدربزرگ , پیتزا پدربزرگ و سندمن , سندمن و پیتزا پدربزرگ , فوتبال , حالم عوض میشه , شادمهر , شادمهر عقیلی , شادمهر عقیلی و سندمن , سندمن و شادمهر عقیلی , کافه جوان , sandman , the sandman , cafejavan ,
دسته بندی :

با درود فراوان. امروز میخوام درباره یه سری مسائل حرف بزنم که تابحال بازگو نکردم! این هفته منصور تهران نمیاد و دیدم وقت مناسبیه که یه پست درباره ش بنویسم! چون حداقل تا چند روز بعدش منو نمیبینه! برا اون دسته از عزیزانی که نمیدونند باید بگم من و منصور چهارم دبستان همکلاسی بودیم! البته اون موقع من باهاش زیاد رفیق نبودم و دو سه سال بعدش که اومدن همسایه مون شدن رفیق شدیم! تقریبا هر روز با هم بودیم. من میرفتم پایین ، اون میومد بالا ، میرفتیم بیرون و...  . چند تا بازی رو با هم تموم کردیم! چقد فیلم دیدیم! من فیلم میخریدم خودم نگاه میکردم بعد زنگ میزدم منصور میومد بالا دوباره با هم نگاه میکردیم! فکر نمیکنم این قدر که با منصور خندیدم با کس دیگه ای خندیده باشم. الان به حدی با هم هماهنگیم و از روحیات هم خبر داریم و انقدر برامون قضیه پیش اومده که هر چیزی میبینیم ، یا هر صدایی میشنویم و هر اتفاقی که میفته به هم نگاه میکنیم و هردو به یه چیز میخندیم و هر کدوم میدونیم طرف مقابل به چی فکر میکنه! فکر کنم چند وقت دیگه نیازی نباشه برا همدیگه جوک تعریف کنیم و در سکوت میخندیم! ما با هم خیلی جاها رفتیم . در جلسات شبانه (تو پارک پشت خونه مون!) خیلی حرفا زدیم . حرفایی که تیر چراغ برق داره! خیلی چیزا دیدیم. خیلی زیاد با هم فوتبال بازی کردیم! درست مثل فرگوسن و آرسن ونگر! هر دو میدونیم طرف مقابل از چه روشی استفاده میکنه ولی بازم از همونجا ضربه میخوریم! تو کنفرانس های مطبوعاتی بعد بازی با هم دعوا میکنیم و هرچی از دهنمون در میاد نثار همدیگه میکنیم ولی هیچ دلخوری ای پیش نمیاد. سر هر چیز بیخود و باخودی با هم کل کل میکنیم ، بحث میکنیم ، دعوا میکنیم ، درباره زند گی خصوصی مردم تصمیم گیری میکنیم، قهرمانی تیم ها رو تعیین میکنیم ، همدیگه رو تحقیر میکنیم ، سعی میکنیم همیشه یه چیزی تو آستین داشته باشیم تا همدیگه رو آچمز کنیم و حال همدیگه رو بگیریم! وقتی حرف میزنیم همش رو توانایی خودمون و ناتوانی طرف مقابل انگشت میذاریم! اون موقعی که وبلاگامون از هم جدا بود چقد سر بازدید کننده کل کل داشتیم! من میدیدم که بازدید وبلاگ اون به طور غیر طبیعی بالاس! رفتم و با ظاهری مظلوم عضو وبلاگش شدم و عامل نفوذی خودم شدم و روش کارو ازش دزدیدم! البته بعدا جفتمون به این نتیجه رسیدیم که بهتره این استعدادمونو در زمینه دور زدن موانع پیش روی وبلاگ نویسی ، با هم و در یه جا خرج کنیم که بازدهی دو برابر بشه! و حاصل تجربیات چند ساله مونم شده این وبلاگ که الان جلوی چشم شماست!  
 
هر جا که ما دوتا با هم باشیم حتما یه سوژه خنده پیدا میکنیم و علاوه بر خودمون آدمای اطرافمونم شاد میشن! این به تجربه ثابت شده! میتونین از گلادیاتور یا فلاستر بپرسین!
 
از شانس بد من برادر ندارم ، منصور هم همینطور. اما هیچ موقع کمبودی رو از این ناحیه احساس نکردیم. نمیخوام بگم ما برای هم مثل برادر هستیم. نه ، اصلا اینجوری نیست. بلکه از برادر نزدیک تریم. فکر نمیکنم دوتا برادر بتوننن حرفایی رو که ما با هم میزنیم ، انقدر راحت بیان کنن. 
از وقتی این بشر رفته شهرستان درس بخونه و دیر به دیر میاد تهرون ، حوصله س که سر میره ها! بالاخره هر روز با هم فوتبال بازی میکردیم یا شبا میرفتیم پارک یکی دو ساعت حرف میزدیم. الان این بازیا و پارک رفتنا به ماهی یکی دو بار محدود شده. بعضی وقتا که میاد و میریم پارک ، دوستای مشترکمونو میبینیم. اینا تا منصورو میبینن باهاش روبوسی میکنن. ولی من فکر میکنم تا حالا با منصور روبوسی نکردم! تو تمام این سالها! میخوام از همینجا به منصور بگم این که من باهاش روبوسی نمیکنم و هر موقع از دستم بربیاد رشته و شهرشو مسخره میکنم و برا خرید لپ تاپ اصلا به روی خودم نیاوردم که بهش تبریک بگم و خیلی کارای دیگه که میکنم اصلا دلیل بر این نیست که ازش خوشم نمیاد! برعکس! من باهاش روبوسی نمیکنم چون آدم با کسی روبوسی میکنه که یه مدته ندیدتش! درسته منم دیر به دیر منصورو میبینم اما اصلا برام تفاوتی نمیکنه که دیروز دیدمش یا یه سال پیش. رفتارم باهاش همونه که تابستون بود و حرفایی که شبا تو پارک میزنیم ادامه ی حرفاییه که سری پیش زدیم! انگار همین دیشب پارک بودیم!     
 
من و منصور خیلی با هم رفیقیم! مثل هرولد و کومار! اما مسلما سر اینکه کدوممون کومار باشیم دعوامون میشه! البته اونجوری هم نیستیم که همیشه بحثمون گل و بلبل باشه ها. خیلی مواقع با هم جنگ لفظی داریم. ولی فک کنم خوبی دوستیمون همینه. هر موقع با هم مشکلی پیدا میکنیم خیلی رک و سریع میریم با هم درمیون میذاریم و مشکلو حل میکنیم. نمیذاریم دلخوری ای باقی بمونه که به کینه نبدیل بشه. تو این زمینه هم اصلا با هم تعارف نداریم! از خجالت هم بدجوری در میایم!
 
اما این همه تعریف که نمیشه! بذارید یکم از مضرات منصور بگم! یکیش اینه که خیلی لجبازه! والا! میشینیم فوتبال بازی میکنیم ، من تو دو ساعت با 6-7 تا تیم بازی میکنم ولی اون چسبیده به اون رئال! البته جفتمونم دلیل داریم! من میخوام بازیم انعطاف پذیر باشه و بتونم با هر تیمی بازی کنم . از آرسنال گرفته تا تیم ملی ژاپن! منصور هم دلیلش اینه که میخواد تمرین کنه! حالا برای چه تورنومنتی تمرین میکنه خدا میدونه! نه که کاپ های قهرمانی جهان همینجوری از در و دیوار خونه شون میریزه! اصلا منصور انقد کاپ گرفته که نمیدونه چیکار کنه باهاشون! یه سری تکی رفت با تیمای 11 نفره بازی کرد و آخرشم لیگ قهرمانان اروپا رو آورد خونه! بعد دید جامش خیلی بزرگه گذاشت تو (گلاب به روتون) دستشویی تا به جای آفتابه ازش استفاده کنه!
 
یکی دیگه از مضرات منصور اینه که به قول بچه ها گفتنی تنبله! یعنی برای بیرون رفتن اولین نفری که خیلی پایه س ساز مخالف بزنه منصوره! تکیه کلام هاش هم ایناس: ولش کن! حال نداریم! حال داریا! بی خیال شو! بیا بریم خونه! دوره! میدونی چقد راهه؟!
 
مشکل بعدیش اینه که خیلی حسابگره! البته حسابگر بودن خیلی هم بد نیست ولی وقتی شورشو در بیاری دیگه غیر قابل تحمل میشه! ما الان چند ساله با اتوبوس میریم این ور اون ور، بدون استثنا همیشه کرایه ها رو دنگی حساب کردیم! تاکسی هم همینجور! حتی وقتی بیرون چیزی بخریم باید نصف نصف باشه! یه سری به من تو پارک ملت 100 تومن شارژ فرستاد. ایرانسل اسکل شده بود ، اون 100 تومنه رو برای من 2 بار فرستاد! ولی از منصور فقط 100 تومن کم کرد! این بشر ما رو بیچاره کرد! میگفت باید اون 100 تومن اضافه رو برگردونی به من! البته کارش جنبه طنز داشت!
من و منصور انقد با هم فیلم نگاه کردیم که اکثر حرفامون دیالوگ فیلمن یا حرفامونو شبیه دیالوگ میگیم! کارامونم شبیه فیلماس! من پیشنهاد میکنم برا سریال های نوروزی بیان 24 ساعت از زندگی ما فیلمبرداری کنن!
 
ما با هم نقاط مشترک زیادی داریم. جفتمون استقلالی هستیم! از بارسلون و مسی بدمون میاد! یه سری نظریه های مشترک داریم. مثلا اینکه همه اعضای بدن برا خودشون مغز دارن و جاش هم به صورت تجربی بدست میاد! مثلا شما دوتا چشم دارید و دو تا مغز چشم! اما فقط کسی که حرفه ای تو کار چشم باشه میتونه بگه مغز چشم کجاست! بقیه اعضای بدن هم همینطور! حتی میشه رو این مغز ها سکه یا سرویس طلا گذاشت! شما ها چقدر ساده این! از دیگر چیز های مشترک که داریم میشه به بازیگرای مورد علاقه مون اشاره کرد! مثل رضا عطاران که حتی منصور یه بار باهاش عکس گرفته یا آل پاچینو یا آدام سندلر و خیلی از دوستای من در زمینه بازیگری! درباره آهنگ گوش کردنم میتونم بگم 70 درصد شبیه همدیگه ایم!
 
در عین این همه شباهت که با هم داریم و علایق و روحیات مشترکمون ، تفاوت های زیادی هم داریم. یه جورایی میشه گفت قطب + و - بمب اتم رو تشکیل میدیم! به من که خوش میگذره! میخواستم بدین وسیله به منصور بگم من هر کاری هم بکنم و هر حرفی بزنم ، رفیقمو مخصوصا تو رو به کسی نمیفروشم! پس اگه دیدی به یه غریبه سپردمت دلخور نشو ازم میام واسه بردنت ( اشتباه شد! پوزش میخوام!) یادش بخیر اون اوایل که گوشی گرفته بودم تو یه ماه اول انقد با منصور اس ام اس بازی کردیم که نگو! بعد کم کم به روش های ارتباطی دیگه پی بردیم و موثر ترینش  پنجره بود! به این صورت که یه تک زنگ میزدیم و طرف میومد دم پنجره! الان حدود یه سال و خورده ایه که زیاد به هم اس ام اس نمیدیم. زنگ هم که اصلا صحبتشو نکن! تو این سالها فقط من یه بار بهش زنگ زدم چند دیقه حرف زدیم اونم موقعی بود که ایرانسل 2000 تومن اعتبار داخلی بهم هدیه داده بود و من به همه دوستای ایرانسلیم زنگ زدم! منصور هم جزو اینا بود! البته منصور چند روز پیش یه اس ام اس با مضمون جواد خیابانی برام فرستاد که منم جوابشو دادم! میدونید چیه؟ انگار جفتمون باور نکردیم منصور دیگه تهران نیست و همدیگه رو نمیبینیم! برا حرف زدن هنوز منتظریم منصور بیاد تهران تا بیایم دم پنجره! من تو این فازم که منصور رفته بیرون و تا 2 ساعت دیگه میاد! اون تو این فازه که رفته بیرون و تا 2 ساعت دیگه میاد! پس منتظر میمونیم تا اون 2 ساعت تموم شه! بعد هم خیلی عادی میام دم پنجره و بعدشم میریم پارک و حرفای دیشب (دوهفته پیش) مونو ادامه میدیم!
 
ایشالا قسمت شما هم از این رفاقتا بشه که خیلی خوش میگذره! منصور جون ایشالا بیایم عروسیت شام بخوریم! فقط بگو گوجه نذارن! از من نکن خدافظی!



برچسب ها : چهارم دبستان , فیلم , جوک , جوک جدجد , جوک های سندمن , الکس فرگوسن , فرگوسن , فرگوسن و سندمن , سندمن و فرگوسن , آرسن ونگر و سندمن , سندمن و آرسن ونگر , آرسن ونگر , کنفرانس مطبوعاتی , وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , وبلاگ پربازدید , افزایش بازدید تضمینی , کافه جوان , کافه جوان و سندمن , وبلاگ و سندمن , گلادیاتور , گلادیاتور و سندمن , سندمن و گلادیاتور , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , حسین فلاستر , منصور , منصور و سندمن , سندمن و منصور , سندمن , فوتبال , منچستر یونایتد , هرولد و کومار , هرولد و کومار و سندمن , سندمن و هرولد و کومار , آرسنال , آرسنال و سندمن , سندمن و آرسنال , رئال , رئال مادرید و سندمن , سندمن و رئال مادرید , لیگ قهرمانان اروپا , لیگ قهرمانان اروپا و سندمن , سندمن و لیگ قهرمانان اروپا , سندمن برنده لیگ قهرمانان اروپا شد , ایرانسل , ایرانسل و سندمن , سندمن و ایرانسل , رضا عطاران , رضا عطاران و سندمن , سندمن و رضا عطاران , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , سندمن و آل پاچینو , آدام سندلر , آدام سندلر و سندمن , سندمن و آدام سندلر , آدام سندلر و کافه جوان , آدام سندلر در کافخ جوان , جواد خیابانی , جواد خیابانی و سندمن , سندمن و جواد خیابانی , اصغر فرهادی و سندمن , سندمن و اصغر فرهادی , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : جوابکی برای friends with benefits!! ,
دسته بندی :

فقط ۶۰۰۰ دلار
ساخته شده از سیلیکون در کشور سوئد است.
قد ۱۵۰ تا ۱۷۵ سانتیمتر !

بافت پوست ۹8% شبیه به انسان !

دارای ۱۰۰ سنسور در اطراف بدنش که ۳۰ سنسور حسی در بخش خصوصی !!! ایشون هر سنسور قابلیت فرم گیری تا ۲۰ موقعیت خاص رو برای ایشون فراهم میکنه

به صدای صاحبش فوق العاده حساس است ! و قابلیت اجرای ۱۶ فرمان رو تا فاصله ۲ متری بصورت همزمان داره .

ضمنا قابلیت گذاشتن رمز عبور هم احتمالا برای حفظ عفاف!!!

در ایشون فراهم شده . یعنی بطور خلاصه فقط واسه صاحبش یک کارایی رو انجام میده در صورتی که روش password بگذارید !

این نوع عروسکها، دارای پوست، چهره و اندام کاملا مشابه بدن طبیعی انسان هستند. در نوع ۸۰۰۰$ دلاری، توسط سنسورهایی دمای پوست بدن عروسک پیوسته در ۳۷ درجه سانتیگراد نگه داشته می شود.

علاوه بر آن، موی استفاده شده در آنها بر خلاف نوع دوم، کلاه گیس نیست و از موی طبیعی انسان و صد درصد تمیز استفاده شده است.

تمامی اندامها توسط اتصال دهنده های پلیمری یا در برخی قسمتها فلزی، به یکدیگر متصل شده اند. شما این امکان را دارید که عروسک را در هر پوزیشن یا حالتی که دلخواهتان است قرار دهید.

قابلیت شستشو بهمراه فایل صوتی خاصی که مانند یک Tape در آن جاسازی شده از دیگر ویژگیهای این عروسکها می باشد.

ضمنا در داخل اندامهای “سینه و ران”، از سیلکون که قابلیت ارتجاعی دارد استفاده شده است. ضد رطوبت و ضربه هستند و برای ۳سال از طرف کمپانی ضمانت و گارانتی می شوند.

در آخر، شاید بد نباشد این را هم بدانید که هر سه نوع این عروسکها، محبوبیت و طرفداران زیادی در سراسر دنیا و به ویژه “ژاپن و امریکا” دارند.

خصوصیات اصلی:
مخالفتی با استفاده از هیچکدوم از اعضاش نداره

او می تواند سر خود را در جهت دلخواه شما حرکت دهد.

شما میتوانید به شرح زیر کاملا اختصاصی به میل خود ،یک مدل انتخاب کنید :
اندازه
قد
رنگ پوست

شما بودید کدوم مدل رو انتخاب می کردید ؟

مزایای متعدد ایشون :
برقی نیست

با حرف زدن زیاد حوصله شما رو سر نمیبره

عمرا چاق نمیشه

عمرا آرایشگاه نمیره !

به موسیقی سنتی و اپرا و سوپ علاقه نداره

مخالفتی با فوتبال دیدن شما نداره !!!

نگرانی بابت دیدن ایشون در چت روم های اینترنتی نخواهید داشت

اگر شما را با زن دیگری ببنه خفتتون نمیکنه !

تحت هیچ شرایطی تحریم هم نمیشید !!

هیچوقت به خرید نخواهد رفت !

عمرا اگه پیر بشه

هیچوقت مادری نداره که بخواد با شما رفت و آمد کنه !

عمرا دچار سردرد نمیشه

     بنازم به این تکنولوژی



برچسب ها : همسر , مصنوعی , همسر مصنوعی , رمز عبور , عروسک , فوتبال , موسیقی , آرایشگاه , چت روم , چاقی , گلادیاتور , کافه جوان , gladiator ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز ,

 

با سلام و عرض تسلیت خدمت خودم و همه استقلالی های عزیز. امیدوارم غم آخرمون باشه. همونطور که همه میدونین فرهاد مجیدی به خاطر مشکلات شخصی و خانوادگی مجبور شد استقلال رو ترک بکنه و به تیم الغرافه قطر پیوست. از این لحظه به بعد دیگه برد و باخت های استقلال برای من مهم نیست. حداقل مثل سابق مهم نیست. فلسفه طرفداری من از فوتبال در ایران و خارج از ایران کاملا متفاوته. همه میدونن من طرفدار منچستر یونایتدم و افتخار میکنم که طرفدارشم. شریک شدن تو شادی قهرمانی منچستر یونایتد کار ساده ایه. من تو باختشم شریک میشم و سعی میکنم روحیه مو از دست ندم و با کمک سر الکس تیمو جمع و جور کنیم. سالهاست بازیکنای بزرگ میان و میرن اما منچستر یونایتد پابرجاست و هنوز هم داره میبره و هنوز هم بازیکنان بزرگی رو به دنیای فوتبال معرفی میکنه. من طرفدار تیم منچستر یونایتدم و برام مهم نیست چه بازیکنی توش بازی میکنه. ولی این قضیه در مورد استقلال تهران اصلا صدق نمیکنه. بهتره بگم درباره فوتبال ایران صدق نمیکنه. من تو فوتبال ایران در طول تاریخ حیاتش فقط 2 نفرو قبول دارم. 1- ناصر خان حجازی 2- فرهاد مجیدی.

ناصر حجازی که نیازی به تعریف من نداره. میشه گفت سالم ترین آدمی بود که تو فوتبال ما کار کرد و روی درستکار بودنش هم ضربه خورد و خیلی جاها حقشو خوردن. کسی که میتونست بزرگترین و معروف ترین لژیونر تاریخ فوتبال ایران باشه ولی سر بی در و پیکر بودن فدراسیون فوتبال نتونست با منچستر یونایتد قرارداد ببنده. حالا نمیخوام اینا رو بگم چون همه تون میدونید. میخوام درباره فرهاد مجیدی بگم که تو 19 سالگی به تیم ملی دعوت شد و حقشو خوردن. رفت لیگ امارات و بعدشم راپید وین اتریش و اصلا همه یادشون رفت که فرهاد مجیدی ای تو این فوتبال بوده! جام جهانی 2006 علی دایی در اوج نا آمادگی و در حالی که سن بابا بزرگ منو داشت در ترکیب تیم ملی قرار گرفت و به عنوان بهترین تماشاگر جام جهانی انتخاب شد و نتونست هیچ کاری رو صورت بده در حالی که اون موقع فرهاد مجیدی و رضا عنایتی در اوج آمادگی قرار داشتند. یکی از دلایلی که از علی دایی بدم میاد همین جام جهانی 2006 آلمانه. باز ما شاهد بودیم که در لیگ هشتم که امیر قلعه نویی استقلال رو قهرمان کرد به ندرت از فرهاد مجیدی بازی میگرفت و در اکثر مواقع فرهاد رو به طرز تحقیر آمیزی مجبور میکرد که پشت دروازه تمرین کنه از همون موقع بود که نظرم درباره امیر قلعه نویی هم عوض شد. با روی کار اومدن صمد مرفاوی و بازی رسیدن به فرهاد مجیدی همه متوجه شدن که قلعه نویی به کی بازی نمیداده. نقطه عطف لیگ نهم بازی استقلال و راه آهن بود که صمد مرفاوی با فرهاد مجیدی درگیری لفظی پیدا کرد و مجیدی هم جوابشو داد و تمام تماشاگران استقلال هم پشت فرهاد در اومدن و حال مرفاوی رو گرفتن. آخرشم دیدیم بین مجیدی و مرفاوی جای کی تو تیم بود! پرویز مظلومی هم که به بهترین شکل از فرهاد مجیدی بازی گرفت و فرهاد در 34-35 سالگی بازیهایی از خودش نشون داد که اون علی دایی از خود راضی در 25 سالگی نمیتونست انجام بده. یک ماه پیش سایت استقلال تیتر زده بود: استقلال روی کاکل فرهاد میچرخد!  راست هم میگفت! فرهاد سرمربی داخل زمین استقلال بود و الان استقلال وسط زمین فرماندهی نداره. فرهاد تنها فوتبالیست حال حاضره که ارزش داره به خاطرش فوتبال نگاه کنی و استادیوم بری. فرهاد نماد غیرت، عشق به تیم و زندگی سالمه. فرهاد میتونه مثل رایان گیگز تا سنین بالا بدون مشکلی بازی کنه. البته زندگی فرهاد سالم تر از رایان گیگزه!

با رفتن کاپیتان، نتایج تیم محبوبم برام اهمیت چندانی نداره و ترجیح میدم به جای نگاه کردن بازیهای استقلال وقتمو با چیزای دیگه پر کنم و در سایت های ورزشی تا وقتی که تیتر (( مجیدی به استقلال بازگشت )) رو نبینم دیگه خبر های ایرانی رو باز نمیکنم و احتمالا دیگه برنامه 90 رو هم تعطیل میکنم. به شما هم همین توصیه رو میکنم. چه استقلالی هستین چه پرسپولیسی ، به این نکته توجه کنید که فوتبال ایران بدون بازیکنانی مثل فرهاد مجیدی حتی ارزش دنبال کردن نتایج رو هم نداره.
در پایان دو بیت شعر براتون میخونم!
میخوام اس اس نباشه          اگه فرهاد نباشه
میخوام این لیگ نباشه          اگه فرهاد نباشه

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : استقلالی , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , استقلال , الغرافه , طرفداری , منچستر یونایتد , سر الکس , سر الکس و سندمن , سندمن در منچستر یونایتد , ناصر خان حجازی , ناصر خان حجازی و سندمن , ناصر حجازی , ناصر حجازی و سندمن , لژیونر , فدراسیون فوتبال , تیم ملی , لیگ امارات , راپید وین اتریش , فوتبال , علی دایی , بهترین تماشاگر جام جهانی , رضا عنایتی , رضا عنایتی و سندمن , امیر قلعه نویی , صمد مرفاوی , راه آهن , رایان گیگز , رایان گیگز و سندمن , کاپیتان , مجیدی به استقلال بازگشت , برنامه 90 , سندمن در برنامه 90 , پرسپولیسی , پرسپولیس , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,

سلام!

1- امروز گوشیمو ساعت 5 و نیم زنگ گذاشتم كه بیام به كلاس دانشگاه برسم ،‌بیدار شدم دیدم ساعت 12 و 55 دقیقه س! ای دل غافل! یكی نیس آدمو بیدار كنه! هر چی می گذره بیشتر قدر خونه رو می دونم. صبح سر ساعت بیدار می شدیم و صبحونه ی گرم آماده بود! اما اینجا چی؟ دیشب تا ساعت 3 داشتیم فیلم ماشین مخوف با بازی استاد سندمن رو می دیدیم. عجب فیلمی بود اگه ندیدین سی دیشو از سندمن بگیرین ببینین اگرم دیدین یه بار دیگه سی دیشو از سندمن بگیرین ببینین!

خلاصه من زوركی خودمو به ناهار رسوندم و ته دیگش به من رسید! من كلا از دانشگاه به عنوان مكانی برای خوردن غذا و كافی نت رایگان استفاده می كنم!

2- بازی میلان بود با بارسلون ،‌ من با سندمن شرط بستم (در واقع اون اومد با من شرط بست!)‌ كه میلان می بره. منم گفتم بارسا می بره. شرط سر كارت شارج (!)‍ بود. خلاصه بازی انجام شد و همگان دیدند كه بارسا با بازی فوق العاده ی مسی تونست میلانو لوله كنه. از اون موقع تا الان سندمن نه زنگی زده و نه اس ام اسی داده! آخی! بی خیال كارت شارجو نمی خوام فقط یه تلفون به من بزن!

3- هفته ی گذشته با بچه های دانشگاه و توسط نیروی مقاومت بسیج رفتیم اردو. مناطق سرسبز شمال و شهر رامسر. اگه 5 نفر مختلف بیان نظر بدن و بگن كه سفرنامه رو بذار من این كارو می كنم! آخه كار طاقت فرساییه! حالا 5 نفر هم نشد 2 نفر!

4- یك بدیهه از خودم:

این سرا پرده ی غافلین و كفار ، همه می گذرد

هر چه هم عمر فرا باشد باز كمه! می گذرد !




برچسب ها : فوتبال , میلان , بارسا , نقد فوتبال , شرط بندی فوتبال , شارج , كارت شارج , اردو , اردوی رامسر , سفرنامه , اردونامه , خواب , بیدار , خوابگاه , زندگی خوابگاهی , گوشی , زنگ گذاشتن , ماشین مخوف , آدام سندلر , اینترنت رایگان , شعر , بدیهه سرایی , بدیهه های من , شرلوك , هولمز , دست نوشته های هولمز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال ,

سلام به تمام فوتبال دوستان ایران و جهان!

دیشب شاهد این بودیم که قهرمان واقعی جهان با تک گل فرانک لمپارد موفق شد از سد قهرمان واهی جهان عبور کند و موجی از خوشی و شادمانی در تمام جهان راه بیندازد. تازه اینم باید بگم که انگلستان با تیم دوم خودش به جنگ ماتادور ها رفت. شما حسابشو بکنین رونی که اصلا دعوت نشده بود ، جرارد و فردیناند مصدوم بودن و جان تری هم به خاطر مسائل حاشیه ای اخیر بازی نمیکرد. ولی اسپانیا همه مهره های تقریبا با ارزششو آورده بود. دیشب مشخص شد بهترین دروازبان جهان کیه. کاسیاس دیگه هیچ حرفی در برابر جو هارت نداره. دیگه دوره اسپانیا به سر اومده. رابت برای قهرمانی یورو 2012 فقط بین تیم ملی انگلستان و خودش است. انگلستان فقط کافیه با خودش ، حاشیه های خودش و غرور خودش بجنگه تا به راحتی هر تیمی رو گلباران کنه و بفرسته خونه بخت! اگه انگلیس خودش باشه هیچ تیمی تو اروپا یا جهان یارای مقاومت در برابرشو نداره. این پیروزی برابر قهرمان ناحق جهان و دوره قبلی یورو به جهانیان نشون داد نمیشه حتی با تیم دوم انگلیس شوخی کرد. چه برسه به تیم اولش! بی صبرانه منتظرم تابستون بشه و کاپ قهرمانی یورو 2012 رو تو دستای کاپیتان ببینم. چه تری باشه ، چه فردیناند و چه جرارد

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : بازی انگلیس و اسپانیا , یورو 2012 , وین رونی , رونی , وین رونی و سندمن , فرانک لمپارد , لمپارد , فرانک لمپارد و سندمن , جرارد , استیون جرارد , استیون جرارد و سندمن , فردیناند , ریو فردیناند و سندمن , ریو فردیناند , فوتبال , فوتبال و سندمن , کارشناسی فوتبال سندمن , جان تری , جان تری و سندمن , انگلستان , تیم ملی انگلستان , سندمن در تیم ملی انگلستان , جو هارت , جو هارت و سندمن , جو هارت بهترین دروازبان جهان انتخاب شد , کاسیاس , ایکر کاسیاس , ایرک کاسیاس , فابیو کاپلو , فابیو کاپلو و سندمن , کاپیتان انگلیس , کاپیتان سندمن , انگلیس قهرمان یورو 2012 شد , نتایج بازی های یورو 2012 , جشن قهرمانی انگلیس در یورو 2012 , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,

سلام فرزندانم

می بینم که می بینید که چند روزه من مطلبی نمیذارم

خب میدونم کمی هضمش براتون سخته ولی کمی صبر کنید چون دارم خودمو آپدیت میکنم و به زودی با ورژن جدید خودم در خدمتتون هستم

میخوام هدف والایی رو که به خاطرش وبلاگو درست کردیم تحقق ببخشم و بیشتر براتون بنویسم و داستان ماستان و عکس مکس و لو رفته مو رفته تعطیل!

میخوام بنویسم. از خاطرات دانشگاه ، از چیزای جالب مثل اجتماعی و ... ، نقد فیلم و بالاخره کارشناسی فوتبال در قالبی متفاوت!

الان فقط یه جمله میگم که یکم شاد شید و بدونید من به فکر طنز شما هستم! میشه بهش گفت مینیمال!

شانس آوردیم پرسپولیس به داماش شیش تا نزد وگرنه نصرتی میشد جان تری و .....!

خودتون میتونید با توجه به عمل جان تری جای خالی رو پر کنید!!

فیفا!

------------------------------------------------------------

پی نوشت: فیفا در دستور زبان من و اون دوستمون یعنی خدافظی!

اون میگه فیلا و من میگم فیفا! یه نفر دیگه هم اضافه بشه لابد میگه یوفا!




برچسب ها : سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , نقد فیلم , کارشناسی فوتبال , خاطرات دانشگاه , فوتبال , نصرتی , شیث رضایی , دنبال فرهاد بدو , پزسپولیس , داماش , فیلم نصرتی و شیث , دانلود فیلم نصرتی و شیث باکیفیت , نصرتی شیث را چه کار کرد؟ , sandman , the sandman ,
دسته بندی :
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] (تعداد کل صفحات:2)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت